روز رفتنت را خوب یادم هست

روز رفتنت را خوب یادم هست،
و من اشک ریختم برای نبودنت ،
به یاد زمزمه های آرام بی صدائیت،
برای فراموشیت در تاریکی سردابه های زمان،
بر خاکت فریادت زدم تا که تلالو سیاه رنگ واقعیت را به خواب پریشان تیرگیها تعبیر کنم
اما
سکوت بود
و
سکوت بود
و
سکوت....

دیدگاه ها (۲۶)

چندین سال گذشت ، عمر کمی نیست !برای تو که دیگر نخواهم نوشت ،...

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریز...

روی بغض ھای ھمیشگی ام خانه ساختمو پشت بام را پر از نبودنت کر...

به نبودنت...از کنار که نگاه میکنمچشم هایت...مهربانتر از روزه...

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

"عاشقان و نجات یافته گان"میهو روی زمین افتاده بود، نفس هایش ...

"نبرد مبعد فرشتگان قدیمی" داخل معبد، تاریکی مطلق بود، فقط چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط