تشنه ي هروله و شورو و زنجير و دم و پيرهن مشکي و مشک و علم
تشنه ي هروله و شورو و زنجير و دم و پيرهن مشکي و مشک و علم هستم...
چه شود باز نثارم بکني کسوت شاهي...
مه ارباب کجايي...
دل من سخت هوايي شب اول و دوم شده اقا...
امان از شب سوم...
کجايي شب چهارم که شب قدر تمام علمايي...
شده ام باز هوايي...
شب پنجم و ششم باز فضاي مجتبايي...
شب هفتم...الهي که بميرم و شوم زير قدم هاي شما گم...
جوانيم فداي شب هشتش
که پدر از پسر خويش گذشتش...
شب نه را که نگو حرف نزن کاش بميرم...
بعد ان دم که علمدار نيامد سپهدار نيامد جهانگير و جهاندار ...الهي که بميرم...
شب ده امد اگر زنده نبودم...ز داغ همه ي اهل حرم زنده نبودم بگوييد به ارباب... که نوکر که دگر طاقت گودال ندارد ...
به تنش حال ندارد...
طاقت ديدن اين تن شده پامال ندارد...
الهي نرسد نوکرتان تا که نبيند ...
که زينب به بلنداي حرم خاک بريزد به سر خويش...
نبيند به سر نيزه رقيه پدر خويش.. الهي که بميرم
الهي که بميرم...
ملتمس دعا
چه شود باز نثارم بکني کسوت شاهي...
مه ارباب کجايي...
دل من سخت هوايي شب اول و دوم شده اقا...
امان از شب سوم...
کجايي شب چهارم که شب قدر تمام علمايي...
شده ام باز هوايي...
شب پنجم و ششم باز فضاي مجتبايي...
شب هفتم...الهي که بميرم و شوم زير قدم هاي شما گم...
جوانيم فداي شب هشتش
که پدر از پسر خويش گذشتش...
شب نه را که نگو حرف نزن کاش بميرم...
بعد ان دم که علمدار نيامد سپهدار نيامد جهانگير و جهاندار ...الهي که بميرم...
شب ده امد اگر زنده نبودم...ز داغ همه ي اهل حرم زنده نبودم بگوييد به ارباب... که نوکر که دگر طاقت گودال ندارد ...
به تنش حال ندارد...
طاقت ديدن اين تن شده پامال ندارد...
الهي نرسد نوکرتان تا که نبيند ...
که زينب به بلنداي حرم خاک بريزد به سر خويش...
نبيند به سر نيزه رقيه پدر خويش.. الهي که بميرم
الهي که بميرم...
ملتمس دعا
- ۴۱۴
- ۰۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط