اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.

اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد.



نکته: چه مادر و پدرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم.
دیدگاه ها (۷)

روند نامگذاری و رشد خودروی صددرصد ايرانی ساخت کارخانه سایپا ...

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که...

ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻌﺪ ﺯﯾﭗ ﻭ ﮐﻤﺮ...

اشکال این عکس کجاست؟؟؟؟؟

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

پارت ۲

پارت ۳ ویو جیمین حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو می‌رفت من اینقد...

Which one part ۱۶تقریبا متن رو حفظ بودم که یک نفر اومد و گفت...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

Destiny part 10

رمان عشق مافیا پارت 3 از زبان ا/تگفتم : جیمین خدا چیکارت کنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط