دیروز دیدم دو نفر دارن دعوا میکنن ,کتک کاری و فحش

دیروز دیدم دو نفر دارن دعوا میکنن ,کتک کاری و فحش
رفتم جلو با هزار سختی جداشون کزدم و پرسیدم :چی شده
یکیشون با صورتی برافروخته داد زد :از این بی ناموس بپرسین هم چی به زن من نگاه میکنه که....
رفتم طرف اون یکی میگم اخه مرد مومن درست نیست این کار و هزار تا نصیحت
در گوشم گفت حاجی خدایش یه نگاه به خانمش بکن
باشرم نکاهی کردم
چشم شیطون کور انگار داشت میرفت برای مسابقه دختر سال شاخ در اوردم فکر کردم لابد وسط باشگاه عروسی هستم .
بهش گفتم هر چی که هست تو نباید نگاه کنی
و بعد رفتم پیش اون یکی و گفتم :مرد مومن تو که اینقد ناموس پرست و با غیرتی خوب چرا احازه میدی خانمت اینطوری بیاد بیرون
یه بارکی دوباره رگه غیرتش باد کرد یقه ام رو گرفت و داد زد ;مرتیکه به زن من نگاه داری ,ای مردم کمک کمک
خدایا ازشر این خلقت به خودت پناه میبرم
یاد مطلبی افتادم که حکیمی به زنی گقت:به کجا میروی
زن گفت:میروم تا بازار را ببینم
حکیم نگاهی به وضعش انداخت و گفت :بگو میروم تا بازار مرا ببیند
.خوب خسته نباشید.والسلام نتیحه اخلاقیش با خودتون
دیدگاه ها (۱۴)

رمان تو خود منی

برده عمارت جئون

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

قسمت ۶

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

part : 1855 لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرازشون فاصله گرفتم که لب ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط