کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:33
از یه طرف استرس داشتم و از یه طرفم عصبی بودم دارم دیوونه میشم زنگ زدم مینگی
جیمین:الو
مینگی:الو سلام قربان کاری دا..
جیمین:سریع گوشی یوچان رو هک کن و هرچی میتونی ازش پیدا کن تا آخر هفته باید یوچان رو دستگیر کنیم
مینگی:چشم قربان ولی چیزی شده
جیمین:سئوال نپرس فقط کارتون کن سریع
مینگی:چشم الان هکش میکنم
دیگه چیزی نگفتیم که بعد چند مین
مینگی:قربان هک شد
جیمین:خب پیاما تماسا همه‌چیشو در بیار
مینگی:چشم
جیمین:زود باش
مینگی:اها حله
جیمین:خب بگو چی هست
مینگی:قربان آخرین پیامشان به دست راستشه
جیمین:چیگفته و کی گفته
مینگی:امروز صبح گفته که .مهمونیه فردا حتما باید خوب پیش بره و بی‌نقص باشه به همه بادیگاردا و کار کنا بگو که حواسشونو جمع کنن
جیمین:فردا مهمونی چه مهمونی؟
مینگی:مثل اینکه فردا قراره یه مهمونی تو خونه یوچان برای مافیایی ها برگذار بشه که فقط هم مافیا ها میتونن واردش بشن
جیمین:تا فردا نیرو هارو آماده کن فردا یوچان رو دستگیر میکنیم نباید قسر در بره
مینگی:چشم
جیمین:خوبه
و بدون هیچ حرفی قطع کردم که پرستار اومد بیرون
پرستار:شما همراه خانم ا.ت هستین
جیمین:بله
پرستار:خوشبختانه مشکلی نیست ولی ضربات خیلی مهکم بودن و خانم ا.ت از درد بیهوش شدن ولی یکم دیگه به هوش میان
جیمین:میتونم ببینمش
پرستار:بله
جیمین:ممنون
پرستار:خواهش میکنم
رفتم داخل و نشستم کنار تختش
جیمین:ا.ت دیگه کار پدرت تمومه دیگه نمیتونه همچین کاری بکنه یه نمیزارم بهت آسیبی برسه به هیچ عنوان اجازه نمیدم
دستشو گرفتم و بوسیدم که
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره عشقولیای من ❤️💜😻
دیدگاه ها (۲)

عسلم فالوشه 😉😊@army_0456

کاراگاه جوان Part:32کمدشو باز کرد و چند تا عکس درآورد انداخت...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

سناریو از باتن پارت یک 🥳 مایکی : این جلسه برای اینکه یکی حسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط