عضو هشتم

عضو هشتم
پارت یک


از الان بگم ات عاشق هیچ کس نمیشه


تو عضو هشتم بی تی اس بودی همچی اولاش خوب بود تا وقتی که یه عضو دیگه بهتون اضافه شد که اونم دختر بود اولاش به نظرت دختر خوبی بود اما بعدش کم کم ازش بدت اومد چون حس می‌کردی دوستات رو ازت گرفته وقتی تو مکنه بودی همچی خوب بود همه بهت محل میدادن اما وقتی نایون اومد (اسمه عضو نهم نایونه)همشون باهات سرد شدن دیگه مثل قبل بهت محل نمی‌دادن و همش دعوات می‌کردن که براچی این کارو کردی براچی اون کارو کردی و .....
از زبون ات
می‌خواستم برم تولد یکی از دوستام پس از شب قبل لباسم رو آماده کرده بودم اما الان هرچی میگردم پیداش نمی‌کنم من مطمعنم همین جا گذاشته بودمش ....‌نکنه نایون برداشتتش
به خدا اگه برش داشته باشه میگیرم میزنمش
سریع دویدم پایین که دیدم همه دور هم نشستن
ات:نایون تو لباس من.....
با دیدن لباسم تو تن نایون که الان پر از رنگ بود حرفم نصفه موند
ات: لباس من تو تن تو چیکار می‌کنه ؟
نایون: با جونگ کوک میخواستیم نقاشی بکشیم لباس نداشتم برا همین لباس تورو برداشتم
ات: خستم کردی دیگه همش داری از وسایل من استفاده می‌کنی تو تاحالا یه بار شده لباسای خودت رو بپوشی یه بار شده از وسایل آرایشی خودت استفاده کنی (داد)
نایون:مگه چی شده حالا (بلند)
ات:چرا وقتی میدونی از این کار بدم میاد بازم تکرارش میکنی (داد)
نایون:دوست دارم به تو چه هرزه خانم(داد)
نامجون:عههههههه بسه دیگه ات زشته ..... دیگه درباره ی این موضوع حرف نزن(عصبی)
ات: باشه مثل همیشه خفه میشم (خنده ی عصبی )
نامجون:نگفتم خفه شو گفتم یکم درست فکر کن
ات:درست فکر کنم؟ اگه بخوام درست فکر کنم الان اون دختره ی جنده اینجا نبود گوشه ی قبرستون بود
تهیونگ:حرف دهنتو بفهم (عربده)
ات: چطور وقتی نایون این حرفو زد همتون لال شدین نگاه کردین حالا که من گفتم همتون عصبی شدین؟
دیگه نمی‌تونستم اونجا بمونم چون مطمعن بودم گریم میگیره پس سریع از خونه زدم بیرون و رفتم سمت خونه ی خودم
نیم ساعت بعد
پنج دقیقه ای بود که رسیده بودم که زنگ خونه خورد رفتم از چشمی نگاه کردم که دیدم پسران ولی نایون باهاشون نبود درو باز کردم و
ات:بله( حرفاش سرده)
تهیونگ: اومدیم ازت معذرت خواهی کنیم
ات:نیازی به معذرت خواهی نیست برین خونه نایون تنهاست (سرد)
شوگا:ات درکش کن مامانش مرده هنوز بچس که بخواد تو تنهایی با این غمش به جنگه
دیدگاه ها (۲)

عضو هشتم پارت دومات:وقتی مامان و بابای من مردن من چند سالم ب...

عضو هشتم پارت سوم ات:پس چرا به من چیزی نگفتین؟جونگ کوک:چون ن...

رقیب های عاشق.....‌.پارت ۳از زبون جونگ‌کوکات را بغلش کردم گذ...

واقعاً براچی این باید گزارش بشه؟ وقتی شوهرتو مقصر می‌دونی .....

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

نام فیک: عشق مخفیPart: 36ویو جیمینات. باشهات. غذا خوردی؟جی. ...

جیمین فیک زندگی پارت ۸۵#پایان فلش بکجیمین: اینجوری شد دیگهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط