Part 4

لیا تولدش بود و کوک بیرون بود لیا ناراحت بود که چرا پدرش نمیاد و خیلی بهم اسرار کرد بریم پیش کوک مجبور شدم قبول کنم

آماده شدیم و سوار ماشین شدیم و به سمت شرکت کوک رفتیم اما لیا سریع از خیابون دیوید و ماشین بهش خورد اون لحظه جلو چشمام اتفاق افتاد


وقتی لیا رفت روی هوا دنیا سیاه شد انگار همه چی یک لحظه توقف کرد پلک

زدم و دیدیم لیا افتاد زمین خون ریزی می‌کنه نفسم بالا نمیومد
دیدگاه ها (۱)

Part 3

Part 2

جیسو : بله البته چرا که نه لیام: لیااااا ( لوس )لیا : بله لی...

جیسو : بله البته چرا که نه لیام: لیااااا ( لوس )لیا : بله لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط