PART شعلهی نجات

🌒 PART۵ – شعله‌ی نجات

جونگ‌کوک تصمیم گرفت همه‌چیز را خودش تمام کند. هانا را به پناهگاه مخفی برد، جایی در خارج شهر، بین انبارهای قدیمی.
اما مین‌هو دنبالشان آمده بود.
جنگی میان باندها شروع شد، صدای گلوله، سایه، فریاد، عشق.

هانا برای اولین بار فهمید که جونگ‌کوک فقط رئیس نیست… یک انسان است که کسی را گم کرده و نمی‌خواهد دوباره از دست بدهد.

در میان شلوغی، هانا فریاد زد:
«جونگ‌کوک، مراقب پشتت باش!»
پوق…
پرتاب گلوله و بعد سکوت سنگین.
جونگ‌کوک تیر خورد، روی زمین افتاد.
وقتی نفس‌هایش سنگین شد، نجوا کرد:
«من هیچ‌وقت ازت نمی‌ترسیدم... فقط نمی‌خواستم عاشقت بشم.»
هانا اشکش را پاک کرد و برای نجاتش با تمام نیرو جنگید.

------
دیدگاه ها (۰)

🌔 PART ۶ – زندگی دوباره چند روز بعد، جونگ‌کوک در بیمارستان ...

سناریووقتی شب اول ازدواجتونه و اهم اهم🫢نامجون: بالاخره مال م...

🌑 PART ۴ – دشمن قدیمی باد سرد شب از لای پنجره‌های عمارت گذش...

PART ۳ 🛐 آتش و یخهانا ماهها در عمارتش زندگی کرد. اتاقی بزرگ...

Love between fire and shadows ...

#Blood_and_dew«خون و شبنم» 𝐏𝐭𝟏شب بارونیِ سئول همیشه بوی خطر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط