بنام خالق عشق... که دل را برده در بند
بنام خالق عشق... که دل را برده در بند
بنام حاکم حوت... پادشه رویای اسفند
سزای عشق و ایمان...صلابت مرد دوران
ز پای باید بایستد... درون برف و بوران
مرا اینگونه باور بود...چنینست حال امروزم
اگر راوی صدایم زد، به حتم در قصه میسوزم
به سایه حس خوبی نیست...به شانه تکیه باید کرد
تورا در قصهها دیدم...به عشقت سجده باید کرد
به چشمان تو محتاجم...مرا این قصه باور نیست
تو در آغوش من هستی و از عشق تو باید زیست
بنام حاکم حوت... پادشه رویای اسفند
سزای عشق و ایمان...صلابت مرد دوران
ز پای باید بایستد... درون برف و بوران
مرا اینگونه باور بود...چنینست حال امروزم
اگر راوی صدایم زد، به حتم در قصه میسوزم
به سایه حس خوبی نیست...به شانه تکیه باید کرد
تورا در قصهها دیدم...به عشقت سجده باید کرد
به چشمان تو محتاجم...مرا این قصه باور نیست
تو در آغوش من هستی و از عشق تو باید زیست
- ۹۳۴
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط