‏احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام ؛ خارج

‏احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام ؛ خارج از قلمرو زمان. این‌ها همه تب‌وتاب است ، ناتوانی‌ست و خالی بودن؛ اینجا هیچ چیز مرا پر نمی‌کند.

_شب یک شب دو
دیدگاه ها (۱)

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

💜💜زیر سایبانِ  نفس شبهوس تو را دارد دلم..بی‌قرارم و دلتنگیهم...

«کاش خداحافظی نمی‌کردی، و می‌رفتی؛ من عمرئ‌ست خداحافظی تو را...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

🕊اینجا فرقی نمی‌کند چقدر بال و پرت شکسته باشد ...نام تو دواى...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

مرا برگردان...به روزهایی که هنوز دلماز رفتن نمی‌ترسید؛به آغو...

مرا برگردان...به روزهایی که هنوز دلماز رفتن نمی‌ترسید؛به آغو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط