‏احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام ؛ خارج

‏احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام ؛ خارج از قلمرو زمان. این‌ها همه تب‌وتاب است ، ناتوانی‌ست و خالی بودن؛ اینجا هیچ چیز مرا پر نمی‌کند.

_شب یک شب دو
دیدگاه ها (۱)

می خواست فریاد بزند.دیگر نمی توانست.کسی نبود که بشنودش؛کسی ن...

به قول راسل « اگر عقیده‌ی مخالف، شما را عصبانی می‌کند، نشانه...

حقیقت اینست کهامروزه ملت بی‌پشت و پناه و سرپرست استو کسی به ...

‌گفتگوی پاپ و استیون هاوکینگهاوکینگ: چه کسی جهان را به وجود ...

این همیشه ها و بیشه ها این همه بهار و این همه بهشت این همه ب...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم؛جز تماشای تو از دور ، چه راهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط