دیدم آقا سید مجتبی دکمههای قبا را به سختی میبندد، بعد
دیدم آقا سید مجتبی دکمههای قبا را به سختی میبندد، بعد که رفتند به خواهرم گفتم: این لباس انگار بد دوخته شده
همسرِ آقا سید مجتبی گفت: پیراهنهای خودمان را متناسب با راستدست میدوزند، اما این لباسِ آقا بود...
پرسیدم: چرا لباس آقا را میپوشند؟!
گفت: آقا آن قدر لباسها را استفاده میکند که سرآستینها میرود و گاهی پاره میشود و میخواهد رفو کند
آقامجتبی میگوید: این را نپوشید در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم...
با اصرار لباسهای کهنه آقا را از ایشان میگیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباسها را میپوشد...
خاطره ای به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت اللّٰه امام سید مجتبی حسینی خامنه ای.
همسرِ آقا سید مجتبی گفت: پیراهنهای خودمان را متناسب با راستدست میدوزند، اما این لباسِ آقا بود...
پرسیدم: چرا لباس آقا را میپوشند؟!
گفت: آقا آن قدر لباسها را استفاده میکند که سرآستینها میرود و گاهی پاره میشود و میخواهد رفو کند
آقامجتبی میگوید: این را نپوشید در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم...
با اصرار لباسهای کهنه آقا را از ایشان میگیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباسها را میپوشد...
خاطره ای به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت اللّٰه امام سید مجتبی حسینی خامنه ای.
- ۲۴۰
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط