داشتم توی گوشیم میگشتم که متوجه شدم به مقصد نزدیکم بعد از پرداخت ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴⁹
.
.
داشتم توی گوشیم میگشتم که متوجه شدم به مقصد نزدیکم ، بعد از پرداخت اینترنتی از ماشین بیرون اومدم و به سمت رستوران رفتم ، دوتا بادیگارد دم در بودن ، با دیدنم با لبخندی در رو برام باز کردن ، وارد که شدم شخصی به سمتم اومد که ظاهرا گارسون بود
: وقت بخیر مادام ، میز رزرو شده دارید ؟
کمی فکر کردم ، نه ، من نداشتم اما جئون باید میداشت
ملودی : کسی به اسم آقای ایم جونگکوک توی لیست هستن؟
با گفتن "چند لحظه" توی تپلت دستش به دنبال اسمی گشت ، بعد از چند ثانیه گفت
: منظورتون آقای جئون جونگکوک هست؟
پس فقط توی مدرسه به اسم ایم شناخته میشه ، لبخند دندون نمایی زدم و با سرم حرفش رو تایید کردم و اون من رو به سمت میزی راهنمایی کرد . مردی روی میز نشسته بود که توی منو غرق شده بود ، با حرفی که گارسون بهش زد سرش رو بالا اورد
: آقای جئون ، مهمونتون تشریف آوردن
اون هم کت و شلوار تمام مشکی پوشیده بود ، حتی پیرهن و کرواتشم مشکی بود ، اروم بلند شد و لبخند کوتاهی روی لب هاش نمایان شد
جونگکوک : سلام ، خانم چوی ملودی
باز هم نگاه نافذ همیشگیش ، بهم دیگه زل زده بودیم ، دوباره ، مثل اولین باری که باهم بحث کردیم طوری به هم خیره بودیم و اجزای ظاهر همدیگه رو از نظر میگذروندیم که انگار میخوایم همدیگه رو قورت بدیم . گارسون خیلی وقت بود رفته بود . جزیاتی توی صورتش بود که من رو به وجد میآورد ، پیرسینگ هایی روی گوش ، ابرو و لبش بود که تا به حال ندیده بودم روی صورتش داشته باشه ، قبلا متوجه جای سوراخی روی گوش هاش شده بودم اما لب هاش؟ ابرو هاش؟ نه ! فکر میکردم خال زیر لبشه ، البته که بود ، اما جای سوراخی برای پیرسینگ هم بود که از چشم من دور مونده بود . همونطور که داشتم جزیاتش رو برسی میکردم چشمم به دست هاش افتاد ، دستهایی که هیچوقت به این شکل ندیده بودمش ، تتو؟؟ تتو روی دستش بود؟؟؟ میدونستم که تعجب توی چشمام از چند مایل فاصله هم مشخصه اما باز هم نمیتونستم چشم بردارم ، توی تمام وقتی که مدرسه بودم ندیده بودم که اینطوری بگرده ، قبلا بدن ورزیدهش رو چند باری پشت پیرهنهای جذبش به رخ کشیده بود اما الان؟ این ورژن چیزی از اون بود که هیچ وقت نمیتونستم ازش تصور کنم ، تنها چیز آشنایی که این شخصیت جدیدش با اون ورژن توی مدرسهش اشتراک داشت ادکلنی بود که همیشه خط بوش پشت سرش مانگار میشد .
داشتم با نگاهم قورتش میدادم ، اون هم دست کمی از من نداشت ، هر دوی ما انگار میخواستیم بگیم که "من جسور ترم" ، هر دوی ما میخواستیم بگم من قدرتمند ترم ، هر دوی ما میخواستیم طرف مقابلمون رو با ورژن جدیدی از خودمون آشنا کنیم ، و هر دوی ما موفق هم شده بودیم . هر دومون سوپرایز شده بودیم و نمیتونستیم از هم چشم برداریم .
درحالی که اون هم داشت سر تا پای من رو برسی میکرد سرفه کوچیکی کردم تا این جو سنگین از بین بره و اون انگار به خودش اومد ، به سمت من اومد و صندلی رو عقب کشید ، بی هیچ حرفی نشستم و کیفم رو روی میز ساکن کردم ، اون هم مقابل من روی صندلی خودش مسقر شد . با حرکات نرمی که داشت انگار سعی میکرد احساس امنیت و ارامش رو ایجاد کنه . اما من نمیتونستم رفتار زشت و زنندهش رو پاک کنم . مِنو رو روی میز آروم به سمتم هل داد و دستش رو عقب برد . مِنو رو برداشتم ، قیمتا خوب و منو باز بود ، میتونستم یه شام سبک و ارزون ، یه شام عادی و با قیمت مناسب ، و یا یه شام مجلل با قیمت فضایی بخورم .
داشتم توی مِنو گشت میزدم که صداش باعث شد سرم رو بالا بگیرم و بهش نگاه کنم
جونگکوک : امشب به صرف شام دعوتتون کردم تا راجع به اتفاقی که چند هفته پیش افتاد ازتون دلجویی کنم .
سری تکون دادم و "کهاینطور" آرومی زیر لب زمزمه کردم ، میخواستم نگاهم رو ازش بگیرم که دوباره به حرف اومد
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴⁹
.
.
داشتم توی گوشیم میگشتم که متوجه شدم به مقصد نزدیکم ، بعد از پرداخت اینترنتی از ماشین بیرون اومدم و به سمت رستوران رفتم ، دوتا بادیگارد دم در بودن ، با دیدنم با لبخندی در رو برام باز کردن ، وارد که شدم شخصی به سمتم اومد که ظاهرا گارسون بود
: وقت بخیر مادام ، میز رزرو شده دارید ؟
کمی فکر کردم ، نه ، من نداشتم اما جئون باید میداشت
ملودی : کسی به اسم آقای ایم جونگکوک توی لیست هستن؟
با گفتن "چند لحظه" توی تپلت دستش به دنبال اسمی گشت ، بعد از چند ثانیه گفت
: منظورتون آقای جئون جونگکوک هست؟
پس فقط توی مدرسه به اسم ایم شناخته میشه ، لبخند دندون نمایی زدم و با سرم حرفش رو تایید کردم و اون من رو به سمت میزی راهنمایی کرد . مردی روی میز نشسته بود که توی منو غرق شده بود ، با حرفی که گارسون بهش زد سرش رو بالا اورد
: آقای جئون ، مهمونتون تشریف آوردن
اون هم کت و شلوار تمام مشکی پوشیده بود ، حتی پیرهن و کرواتشم مشکی بود ، اروم بلند شد و لبخند کوتاهی روی لب هاش نمایان شد
جونگکوک : سلام ، خانم چوی ملودی
باز هم نگاه نافذ همیشگیش ، بهم دیگه زل زده بودیم ، دوباره ، مثل اولین باری که باهم بحث کردیم طوری به هم خیره بودیم و اجزای ظاهر همدیگه رو از نظر میگذروندیم که انگار میخوایم همدیگه رو قورت بدیم . گارسون خیلی وقت بود رفته بود . جزیاتی توی صورتش بود که من رو به وجد میآورد ، پیرسینگ هایی روی گوش ، ابرو و لبش بود که تا به حال ندیده بودم روی صورتش داشته باشه ، قبلا متوجه جای سوراخی روی گوش هاش شده بودم اما لب هاش؟ ابرو هاش؟ نه ! فکر میکردم خال زیر لبشه ، البته که بود ، اما جای سوراخی برای پیرسینگ هم بود که از چشم من دور مونده بود . همونطور که داشتم جزیاتش رو برسی میکردم چشمم به دست هاش افتاد ، دستهایی که هیچوقت به این شکل ندیده بودمش ، تتو؟؟ تتو روی دستش بود؟؟؟ میدونستم که تعجب توی چشمام از چند مایل فاصله هم مشخصه اما باز هم نمیتونستم چشم بردارم ، توی تمام وقتی که مدرسه بودم ندیده بودم که اینطوری بگرده ، قبلا بدن ورزیدهش رو چند باری پشت پیرهنهای جذبش به رخ کشیده بود اما الان؟ این ورژن چیزی از اون بود که هیچ وقت نمیتونستم ازش تصور کنم ، تنها چیز آشنایی که این شخصیت جدیدش با اون ورژن توی مدرسهش اشتراک داشت ادکلنی بود که همیشه خط بوش پشت سرش مانگار میشد .
داشتم با نگاهم قورتش میدادم ، اون هم دست کمی از من نداشت ، هر دوی ما انگار میخواستیم بگیم که "من جسور ترم" ، هر دوی ما میخواستیم بگم من قدرتمند ترم ، هر دوی ما میخواستیم طرف مقابلمون رو با ورژن جدیدی از خودمون آشنا کنیم ، و هر دوی ما موفق هم شده بودیم . هر دومون سوپرایز شده بودیم و نمیتونستیم از هم چشم برداریم .
درحالی که اون هم داشت سر تا پای من رو برسی میکرد سرفه کوچیکی کردم تا این جو سنگین از بین بره و اون انگار به خودش اومد ، به سمت من اومد و صندلی رو عقب کشید ، بی هیچ حرفی نشستم و کیفم رو روی میز ساکن کردم ، اون هم مقابل من روی صندلی خودش مسقر شد . با حرکات نرمی که داشت انگار سعی میکرد احساس امنیت و ارامش رو ایجاد کنه . اما من نمیتونستم رفتار زشت و زنندهش رو پاک کنم . مِنو رو روی میز آروم به سمتم هل داد و دستش رو عقب برد . مِنو رو برداشتم ، قیمتا خوب و منو باز بود ، میتونستم یه شام سبک و ارزون ، یه شام عادی و با قیمت مناسب ، و یا یه شام مجلل با قیمت فضایی بخورم .
داشتم توی مِنو گشت میزدم که صداش باعث شد سرم رو بالا بگیرم و بهش نگاه کنم
جونگکوک : امشب به صرف شام دعوتتون کردم تا راجع به اتفاقی که چند هفته پیش افتاد ازتون دلجویی کنم .
سری تکون دادم و "کهاینطور" آرومی زیر لب زمزمه کردم ، میخواستم نگاهم رو ازش بگیرم که دوباره به حرف اومد
- ۳۴۴
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط