صادق زیر چشمی بهم نگاهی انداخت و بعد از مکث کوتاهی از اتا

صادق زیر چشمی بهم نگاهی انداخت و بعد از مکث کوتاهی از اتاق بیرون رفت،انگار اون روز یه خبرایی بود.
همونجا وایسادم تا بالاخره شاپور به طرفم چرخید.
حتی اگه کاری هم نمیکرد اون چشمای قهوه ایش ترس به جونم تزریق میکرد.
وقتی سر تا پام رو برانداز میکرد هل میشدم.
همون طورکه با انگشتام بازی می‌کردم سرم رو پایین انداختم و گفتم:
-چرا گفتی بیام؟...
-لخت شو!
سرم رو به سرعت بالا آوردم و با تعجب گفتم:
-چی؟
-چرا هر حرفی رو باید ۲ بار برات تکرار کرد تا بفهمی؟
-من...من...آخه...
حرفم تموم نشده صادق با سینی قهوه وارد شد.
فنجون رو که روی میز گذاشت با اون لبخندی که حالا روی لبش نشسته بود گفت:
-اومده آقا...بلوایی به پا شده که نگین انشالله ک خوب پیش بره آقا
نفهمید کار کی بوده؟
میگن همه رو به خط کرده تا بفهمه کار کی بوده
خنده شیطانی ای زد و گفت هع! حرومزاده ی مادرجنده قراره از این بد تراش سرش بیاد فکر کرده بیاد کص بگه بره کوتاه میام خود خارکصده شم میدونه تا زهرمو نریزم آروم نمیگیرم
شاپور سیگارش رو توی جا سیگاری خاموش کرد و گفت:
-حاضر بودم هر چی دارم بدم اون لحظه اونجا باشم و قیافه شو ببینم!
نمیفهمیدم در مورد چی حرف میزنن اما هر چی که بود شک نداشتم مربوط می‌شد به شب قبل.
یه کاری کرده بودن،اما نمیدونستم چکار.
صادق که رفت و در رو پشت سرش بست شاپور دوباره به طرفم چرخید.
سیگاری  که از جعبه روی میز برداشت این دفعه گرون قیمت بود.
فندک رو زیر سیگار گرفت و در حالیکه پوک میزد گفت:
-لخت شو ماهی قرمز
یه امروز تر نزن به اعصابم  مثل بچه آدم لخت شو تا سیاه و کبودت نکردم گفتم لطفا .....یه یهو سرم داد زد خفه خون بگیر حرومزاده توله فریدون چه به گوه خوریاااا لخت شو سریع کص نگو... اینجا فقط ازت چشم میشنوم جنده کوچولو
شاپور هیچ وقت مثل آدم باهام رفتار نمیکرد.
شاید ماهی قرمز گفتنش قشنگ بود اما پشتش کلی حرف و تحقیر می‌خوابید.
به در اتاق نگاهی انداختم و گفتم:
میشه...
-نمیشه...لخت شو تا خودم نیومدم
وقتی توی جاش نیم خیز شد گفتم:
-باشه ...باشه...خودم لخت میشم
ولی...لطفا...سرت و برگردون...بهم‌نگاه نکن
نیشخند که زد قلبم به تقلا افتاد.
با ژست خاصی به سیگارش پوک زد و گفت:
-من همه جات و دیدم دختر
کل تنت و از حفظم...
حتی نقطه های حساست و میدونم
سعی کردم بهش توجه نکنم،چون هر چیزی که میگفتم اون میدونست چه جوابی بهم بده تا خوب له بشم.
وقتی فقط یه لباس زیر تنم بود از جاش بلند شد.
دستم رو عقب زد و کش سوتینم رو با نوک انگشت گرفت و کشید:
-وقتی میگم لخت،یعنی لخت کامل
یعنی سینه های گردتو هم ببینم
حس میکردم از خجالت سرخ شدم.
کاش حداقل یکم عقب میرفت اما همونجا بالای سرم وایساد و من به اجبار لباس رو در آوردم.
اینبار با رضایت سری تکون داد و به کاور پشت سرم اشاره کرد:
-حالا لباس تو کاور و بپوش کاور پشت سرم رو برداشتم و لباس قرمز بلندی که توش بود رو در آوردم.
برای پوشیدنش به کمک احتیاج نداشتم اما اونقدر باز به نظر میرسید که اگه چیزی نمی‌پوشیدم بهتر بود.
شاپور سری به رضایت تکون داد و دوباره سر جای خودش نشست و گفت:
-خوبه،بهت میاد
واقعا ماهی قرمز شدی
حالا در بیارش و همون طور لخت بیا جلو
از حرفاش دود از سرم بلند میشد،به کند ترین حالت ممکن لباسی که چاکش تا روی زانو هام میرسید در آوردم و دوباره توی کاور برگردوندم .
از استرس و خجالت نوک انگشتام یخ زده بود.

شاپور همیشه تحقیرم میکرد و توی رابطه وحشی و خشن بود،حالا که لخت بودم میدونستم آخرش قراره به کجا ختم بشه.
دیدگاه ها (۰)

با قدمای کوتاه به طرفش رفتم و مقابلش که رسیدم پاهاش رو از هم...

با خشونت و تحقیر انتظار داشت با علاقه و انگیزه واسش ناله کنم...

وقتی حرف از رابطه میزد تنم میلرزید،من قرار بود بچه آدمی رو ب...

با شنیدن صداش ضربان قلبم اوج گرفت،بهش میگفتن شاه دزد همه با ...

انگار جلوی چشماش رو خون گرفته بود که اونجوری میزد،دستام انگا...

موهامو از پشت سرم تو مشتش کرد گفت : جنده دیده بودم ولی تو خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط