پارت

پارت ۲۴

داشت تهدید میکرد مثل همیشه که صادق اومد تو اتاق ۳ تا جعبه دستش بود

_آقا شاپور کجا بزارمشون؟
_بزار ک بپوشه دیگه سوالای چرت چیه میپرسی
_ آقا با همین لباسا میرید؟
_راستی میخواستم بپرسم ازت ....... بلند شد ایستاد رفت جلو آیینه و گفت ...خوبه استایلم؟
از نظر من خوب بود مثل همیشه بود
_ نه آقا عکاستون گفتن لباس معمولی نپوشه آقا
_مگه کیه اونجا؟
_احتمالا اونم بیاد
_خارمادرشوو....جدی؟ خو حق با عکاسه باید عوض کنم اینارو
خیلییییییی کنجکاو شدم بدونم کی اونجاست ک شاپور به شیک بودنش انقدر اهمیت میداد حتما آدم کله گنده و بزرگی مثل خود شاپور توی اون مهمونی بود ک شاپور بعد مدت ها میخواست ملاقاتش کنه

شاپور ک رفت بیرون اتاق خالی شد و رفتم سمت جعبه ها

جعبه اول توش یک جفت کفش خیلی قشنگ بود ولی انگار از کریستال محکم بود گرونی کفش داااد میزد

جعبه دوم توش یه باکس بزرگ لوازم آرایشی بود ک با دیدن هرکدومشون غش میکردم از ذوق

جعبه سوم توش یه لباس آبی بلند خیلی قشنگ بود ک بوی عطر لباس و زیبایی و درخشش داشت جونمو می‌گرفت
همرو گذاشتم و رفتم حموم

وقتی اومدم خوشبوکننده بدن زدم لباس رو پوشیدم آرایش کردم و موهامو هم اتوکردم حالت دادم خیلی قشنگ شدم کفشامو پوشیدم جلو آیینه وایسادم یکم ذوق کردم از دیدن خودم ولی بعد باز رفتم تو فاز غم بغض گرفت گلومو ولی نباید گریه میکردم چون آرایشم خراب میشد با همون لباسا رفتم دراز کشیدم و به سقف خیره شدم ...
نیم ساعت خیره به دیوارا بودم
که یکی در اتاق رو باز کرد و صدای خوش خراش در منو به حال خودم آورد
شاپور بود ....دهنم قفل کرده بود ....باورم نمیشد ....تاحالا خوشتیپ تر و زیبا تر از شاپور ندیده بودم ....استایلش خدا بود چشام گرد شده بود و خیره بودم بهش ..
پیراهن سبز جنگلی با شلوار پارچه ای راسته ....یقه پیراهنش دقیقا چهار تا از دگمه هاش باز بود یه گردنبند با پلاک علامت شیطان گردنش بود موهاش لخت براق و ماسک همرنگ استایلش با جنسی ک اصلا چیزی شبیهش نمیتونستم مثال بزنم ....یه پالتوی بلند مشکی با کفش های مشکی تر از موهای بهرام ....از جیب پالتوش دستکش های چرمشو درآورد و دستش کرد و دستاشو گرفت به عصای سلطنتیش و من هنوز تو خماری خوشتیپی شاپور بودم ....

که یکهو با صدای رسا و خوشش گفت میخوای بیام برات لالایی هم بگم ؟
_بلند شدم خندم گرفت گفتم ببخشید
_نه جدی راحت بودی میخوای تو بخواب ما بریم بیایم
_باورم نمیشد داشت باهام شوخی میکرد خیلی رمانتیک و جنتلمن بود اون شب داشتم واقعی نفس راحت رو از روی خوشحالی میکشیدم
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۵ اومد سمتم و دست راستشو گرفت به کمرم و با دست چپش دست...

(پارت ۲۶ سوار ماشین شاپور شدم و حرکت کردیم ...شاپور؟هوم..باز...

پارت ۲۳ که یکهو با قیافه شاپور خفه شدم سکوت بدی فضای اتاق رو...

پارت ۲۲ رو کرد بهم گفت اینجا میمونی تا وقتی فکر رفتن دوباره ...

اهو

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

عشق در تاریکی 23.< ویو کوک > کل شب به ا/ت فکر میکردم یعنی عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط