پدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان

پدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار به کوه تکیه داری...!!!


پدر مردی است عاشق اما ساکت؛خنده هایش را می بینی ولی اندوهـش را هرگز؛ پدر عزیزم؛ماه هاست که اشک کادو می دهم به تو در روز مرد..روز تولد و...!!!


وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده!وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری...!!!
دیدگاه ها (۲)

تو این اتاق چند نفر می بینید؟!

شاید اگر صدقه هایمان را در سطل زباله بیندازیم،زودتر به دست آ...

طرف میگه دیگه خدارو قبول ندارم.!!میگم چرا؟میگه دختره ولم کرد...

چقدر خوبه آدم همیشه زیر پرچم یه"مرد"باشه....!!!!وچقدر خوبه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط