هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود..
دیدگاه ها (۱)

دلم دیگر به زندگی گرم نیستمادر می گوید :باید کمی به خودت برس...

تهی بود و نسیمی.سیاهی بود و ستاره ای.هستی بود و زمزمه ای.لب ...

ساده تر از این بلد نیستم که بگویمرهایم نکنکسی در این شهرجز م...

کاش می دانستیتکرار "تو"برایمچقدرزندگی بخش است...درست مانند"ن...

عاشقانه های شبنم ودکلمه بیاد بابامحمدم

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط