#بے_صبرانـہ_منتظرتم

#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت : 6
جونگکوک برای اولین بار عاشق شده بود ..طاقت نیورد و بوسه‌ی به گونه‌ی تهیونگ زد و بعد از اتاق رفت بیرون ...
جونگکوک چند تا کار برای انجام دادن داشت ..
تا ساعت ۸ شب درحال انجام کار بود وقتی کارش تموم شد رفت سمت اتاقش درو باز کرد و یهو یه نفر جونگکوک رو از پشت بغل کرد اون تهیونگ بود.
تهیونگ گفت : از صبح کجا بودی فردا عروسیمونه!
جونگکوک با لبخند گفت : چند تا کار داشتم برای همین بیرون بودم..
جونگکوک چرخید و سرش رو خم کرد و ل//ب هاش رو روی ل//ب های تهیونگ گذاشت
ک//مر تهیونگ رو گرفت تهیونگ هم دست هاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد ..اون دو همو با ولع می//بو//سیدن ..
جونگکوک دستش رو کم کم زیر ل//باس تهیونگ و ب//دن تهیونگ رو لمس کرد..
جونگکوک ل//باس تهیونگ رو در آورد..جونگکوک ر//ون های تهیونگ رو گرفت و تهیونگ رو بلند کرد و به دیوار چسبوند ..
تهیونگ ل//باس جونگکوک رو در آورد و دست هاش رو روی سی//نه های سفت جونگکوک گذاشت ..
جونگکوک تح//ریک شده بود..
و با ولع تهیونگ رو می//بو//سید
جونگکوک تهیونگ رو انداخت روی تخت و روی تهیونگ خی//مه زد ..
و به سمت گرد//ن تهیونگ حمله ور شد و
کی//س ما//رک های عمیق روی گر//دن تهیونگ میزاشت ..
تهیونگ چشم هاش رو بسته بود ...
جونگکوک دوباره به سمت ل//ب های تهیونگ حمله ور شد...
دوتاشون هم شل//وارشون رو در آوردن و ....
دیدگاه ها (۰)

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت :7دوتاشون شل//وارشون رو در آوردن ..ت...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 5پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصم...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4جونگکوک گفت : گوش میدم بفرمایید.پ...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

#زیر_نور_ماه پارت19بعد از چند ثانیه حال جونگکوک بهتر شد اتوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط