دوست می دارمش
دوست می دارمش...
اما میترسم بگویم و بگوید:مرسی!
یا بگوید به این دلیل و آن دلیل دوستم ندارد...
یا چه می دانم...
شاید هم مثل خیلیها بگوید لیاقتم بیشتر از این حرفهاست...
میترسم از اینکه هر چیزی بگوید جز:
دوستت دارم...
میترسم ابراز کنم احساسم را و بعد با یک نگاه سرد روبهرو شوم...
قبل از دیدن چشمانت شجاع تر بودم،
این چشمها چه سحری داشت که غرور لجوج یک آبانی را به زانو درآورد...
اما میترسم بگویم و بگوید:مرسی!
یا بگوید به این دلیل و آن دلیل دوستم ندارد...
یا چه می دانم...
شاید هم مثل خیلیها بگوید لیاقتم بیشتر از این حرفهاست...
میترسم از اینکه هر چیزی بگوید جز:
دوستت دارم...
میترسم ابراز کنم احساسم را و بعد با یک نگاه سرد روبهرو شوم...
قبل از دیدن چشمانت شجاع تر بودم،
این چشمها چه سحری داشت که غرور لجوج یک آبانی را به زانو درآورد...
- ۱.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط