یکبار پرسیدم

یکبار پرسیدم
تو که کلید دارے
براے چه زنگ میزنے؟؟
گفت آدم باید یکجایے حس کند
یکنفر در خانه منتظرش است
دیگر
مثل وقتے که زنگ میزنم
و میدوے که در را باز کنے!
بعد پرسیدم
خب چرا چند بار زنگ میزنے ؟؟
گفت اونوقت تو هم میفهمے
یک نفر از صبح منتظر بوده
روے ماهت را ببیند !!
دیدگاه ها (۱)

سکوتو نگاهم رابا هم یکےمیکنمفریادے میشود بے صدامے شنوےفریادب...

زنها وقتے دلگیرندهر چه بپرسےمےگویند«هیچے ... مهم نیست، مے گذ...

خدایا امشب ترا میپےخوانم با تمام وجودموعاشقانه نجوا مےکنم،نه...

از من نرنــــــــــج…نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…فقط خس...

"یک خانه دو دیوانه"فصل اولپارت 1رزاواخر پاییز بود.از اون پای...

عشق اشتباه همون چیزیه که آدمو از تو میسوزونه ، ولی از بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط