رمانجونگکوکمافیا

#رمان_جونگکوک_مافیا

part 14


نفسای داغی رو بغل گردنم حص کردم برگشتم و دیدم ک جونگکوکه
جونگکوک: بهت گفتم دیر میام درسته؟
ا. ت: ارع نامرو خوندم
جونگکوک: پس دیشب هم یادتع ها چرا دیشب اینقدر شیطونی کردی هوم
ا. ت: مگه چیکار کردم من هیچی یادم نیس[همچی یادشه ب روی جونگکوک نمیارع]
جونگکوک: پس یادت نیس گلدونمو شکوندی
ا. ت: من شکوندم
جونگکوک: اوهوم
ا. ت: من نشکوندم جونگکوک من حتی یادم نیس دیشب چیشده
دیدم جونگکوک دستمو گرفت و میخواست منو ببره
ا. ت: کجا؟
جونگکوک: میریم دوربینارو چک کنیم
ا. ت: واسه چی؟
جونگکوک: مگه نمیگی من نشکوندم میخوام بهت ثابت کنم شکوندی
سریع دستشو ول کردم
ا. ت: باشه بابا پولشو بهت میدم
جونگکوک؛: نمیخواد جبران کردی دیشب با خنده
جونگکوک اومد نزدیکم قلبم خیلی میزد داشتم با خودم تو دلم حرف میزدم
(وای نکنه عاشق جونگکوک شدم خدایا اگه بفهمه قلبم چجوری میزنه چی؟) همینجوری ک داشتم حرف میزدم جونگکوک خندید
ا. ت: چرا میخندی
جونگکوک: قلبت دارع تند میزنه
واروم منو .........
شرط ۵لایک
دیدگاه ها (۰)

#رمان_جونگکوک_مافیا part 15واروم منو بوسید و رفتتاحالا اینقد...

#رمان_جونگکوک_مافیا part 16ا. ت: جونگکوک تو اصلا به من توجه ...

جیم وی😎

خدا لعنتشون کنه کوکی چرا گریه میکنی🥺🥺

طراح عشق

چندشاتی جونگکوک(پارت۱۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط