𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 4
مراسم استقبال تمام شده بود.
فلیکس در راهروی قصر قدم میزد.
هان کنارش بود.
هان: خب...
فلیکس: چی؟
هان: نظرت درباره ولیعهد سایه چیه؟
فلیکس: مغروره.
هان: فقط؟
فلیکس مکث کرد.
فلیکس: زیادی ساکته.
هان خندید.
هان: یعنی خوشت اومده.
فلیکس: اصلاً.
صدای قدمی پشت سرشان آمد.
هر دو برگشتند.
مینهو بود.
مینهو: شاهزاده.
فلیکس: بله؟
مینهو: اتاقتون آمادهست. ولیعهد خواستن شخصاً بهتون اطلاع بدم.
هان آرام زیر لب گفت:
هان: چه خدمات ویژهای.
مینهو نگاه کوتاهی به او انداخت.
هان فوراً ساکت شد.
در همان لحظه، صدای هیونجین از انتهای راهرو آمد.
هیونجین: فلیکس.
فلیکس برگشت.
هیونجین نزدیک شد.
هیونجین: فردا مراسم پیمان برگزار میشه.
فلیکس: میدونم.
هیونجین: بعد از اون، نامزدی رسمی اعلام میشه.
فلیکس نگاهش کرد.
فلیکس: و اگر من نخوام؟
هیونجین چند ثانیه سکوت کرد.
هیونجین: اونوقت مجبور نیستی.
فلیکس انتظار این جواب را نداشت.
فلیکس: چی؟
هیونجین: این پیمان برای صلحه. نه برای زندانی کردن تو.
هیونجین برگشت.
اما قبل از رفتن گفت:
هیونجین: منم قرار نیست چیزی رو بهت تحمیل کنم.
فلیکس برای چند لحظه فقط به رفتنش نگاه کرد.
شاید...
ولیعهد سایه آن چیزی نبود که انتظار داشت.
پایان پارت ۴
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 4
مراسم استقبال تمام شده بود.
فلیکس در راهروی قصر قدم میزد.
هان کنارش بود.
هان: خب...
فلیکس: چی؟
هان: نظرت درباره ولیعهد سایه چیه؟
فلیکس: مغروره.
هان: فقط؟
فلیکس مکث کرد.
فلیکس: زیادی ساکته.
هان خندید.
هان: یعنی خوشت اومده.
فلیکس: اصلاً.
صدای قدمی پشت سرشان آمد.
هر دو برگشتند.
مینهو بود.
مینهو: شاهزاده.
فلیکس: بله؟
مینهو: اتاقتون آمادهست. ولیعهد خواستن شخصاً بهتون اطلاع بدم.
هان آرام زیر لب گفت:
هان: چه خدمات ویژهای.
مینهو نگاه کوتاهی به او انداخت.
هان فوراً ساکت شد.
در همان لحظه، صدای هیونجین از انتهای راهرو آمد.
هیونجین: فلیکس.
فلیکس برگشت.
هیونجین نزدیک شد.
هیونجین: فردا مراسم پیمان برگزار میشه.
فلیکس: میدونم.
هیونجین: بعد از اون، نامزدی رسمی اعلام میشه.
فلیکس نگاهش کرد.
فلیکس: و اگر من نخوام؟
هیونجین چند ثانیه سکوت کرد.
هیونجین: اونوقت مجبور نیستی.
فلیکس انتظار این جواب را نداشت.
فلیکس: چی؟
هیونجین: این پیمان برای صلحه. نه برای زندانی کردن تو.
هیونجین برگشت.
اما قبل از رفتن گفت:
هیونجین: منم قرار نیست چیزی رو بهت تحمیل کنم.
فلیکس برای چند لحظه فقط به رفتنش نگاه کرد.
شاید...
ولیعهد سایه آن چیزی نبود که انتظار داشت.
پایان پارت ۴
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۱۹۱
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط