The Beauty of blindness 🦯🕶️
The Beauty of blindness 🦯🕶️
Part8️⃣
آدوینpov @
بعد بغل کردن لونا کل شب نتونستم چشم روی هم بذارم بغل کردنش مثل پرستیدن گلی ظریف بود. وقتی بعد از چندین ساعت تو تخت بودن از تخت خواب بیرون اومدم. سریع لباس هام رو پوشیدم و به سمت سالن غذاخوری رفتم. لونا مثل همیشه با لباس خواب بلند و ابریشمی با آستین های کوتاه پفپفی و دامنی که تا پایین زانوهایش میاد روی صندلی نشسته. موهاش رو بافته و روی شونش گذاشته. به خودم اومدم دیدم چندین ثانیهست فقط بهش خیره شدم. رفتم کنارش نشستم.
@:«صبح بخیر لونا».
لونا طوری سرخ میشه که باعث میشه قلبم شروع به تپیدن کنه. آروم سرش رو نوازش میکنم و دستم رو از روی سرش به روی گونهاش میارم. پوستش به شدت نرمه. لبخند بامزه و شیطنت آمیز لونا و طوری که صورتش رو بامزه روی دستم میزاره باعث میشه از آروم بخندم. خندهای از ته دلم. توسط اولین آدمی که تونسته این قلب یخی رو آب کنه. طبق معمول با هم صبحونه رو میخوردیم ولی هر وقت لونا میخواست راحت و بلند بخنده انگار چیزی جلوس رو میگرفت و خندهاش از بین میرفت.
@:لونا چیزی اذیتت میکنه؟
#:نـ-نه من خوبم فقط...یه چیزی هست
@:میتونی به من بگی
با حالتی آرامش بخش پیشونیاش رو میبوسم.
#:لیام...به من پیشنهاد ازدواج داده
ناگهان دنیای من مثل عمارتی در حال فرو ریختن از هم پاشید و رو سر من خراب شد. قلبم هزاران تیکه شد که سعی میکردم قطعاتش رو جمع کنم و یکم خودم رو جمع و جور کنم ولی فقط لبخندی غمگین رو لبم نشست.
@:خـ-خب لونا. تبریک میگم. لیام مرد قوی و...مناسبیه. مناسب تر از...هرکس دیگه ای.
به شدت سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم تا خودم رو مثال نزنم.
ناگهان دستان لطیف لونا روی گونه هام نشست و لونا با بلند ترین و قاطع ترین صدایی که از او شنیده بودم گفت:«پلی من نمیخوام!».
انگار که نه تنها قلبم داشت از جا کنده میشد بلکه تکه از از بهشت رو با من تقسیم کرده بودند. اونا این دختر که مهمترین آدم روی کره ی زمین برای من بود همین الان من رو به لیام ترجیح داد. لیام...اون حریف همیشگی من در همه چیز. او همیشه برنده همهچیز بود ولی حالا دیگه نه. لونا برای من بـ ـــ
هی نه وایسا! لونا فقط گفت نمیخواد پیشنهاد اونو قبول کنه نگفت که منو دوست داره یا حتی چیز شبیه این. از اینکه خودم بریدم و دوختم آهی میکشم و با استرس و در عین حال هیجان میپرسم.
@:«خب...الان میخوای...چیکار کنی؟»
من نمیدونم که آیا لونا با این حرکت قصد سکته دادن من و یا حتی بیشتر عاشق کردن من داشت ولی او در هر دو صورت کاملا برنده ی بازی بود. گذاشتن آبهای خودش رو آبهای من در اون لحظه مغزم رو پروند و دلیل نفس کشیدم در اون لحظه فقط لونا بود. طوری بوسیدمش انگار میخواستم برای همیشه پیش خودم داشته باشمش. وقتی از بوسه عقب کشیدیم هر دو سرخ و در حال نفس زدن تو بغل همدیگه بودیم و کل بقیه ی اون روز رو فقط صرف پرستیدن لونا با هر چیزی که او دوست داشت و البته بوسه کردم. ولی روز بعد اصلا به اندازه امروز رویایی نبود چون...
نظرتون در مورد این پارت چیه؟❤️🔥😘
بچه ها حمایت ها خیلی کمه تعداد کامنت ها و لایک های پست صفره! 😭
Part8️⃣
آدوینpov @
بعد بغل کردن لونا کل شب نتونستم چشم روی هم بذارم بغل کردنش مثل پرستیدن گلی ظریف بود. وقتی بعد از چندین ساعت تو تخت بودن از تخت خواب بیرون اومدم. سریع لباس هام رو پوشیدم و به سمت سالن غذاخوری رفتم. لونا مثل همیشه با لباس خواب بلند و ابریشمی با آستین های کوتاه پفپفی و دامنی که تا پایین زانوهایش میاد روی صندلی نشسته. موهاش رو بافته و روی شونش گذاشته. به خودم اومدم دیدم چندین ثانیهست فقط بهش خیره شدم. رفتم کنارش نشستم.
@:«صبح بخیر لونا».
لونا طوری سرخ میشه که باعث میشه قلبم شروع به تپیدن کنه. آروم سرش رو نوازش میکنم و دستم رو از روی سرش به روی گونهاش میارم. پوستش به شدت نرمه. لبخند بامزه و شیطنت آمیز لونا و طوری که صورتش رو بامزه روی دستم میزاره باعث میشه از آروم بخندم. خندهای از ته دلم. توسط اولین آدمی که تونسته این قلب یخی رو آب کنه. طبق معمول با هم صبحونه رو میخوردیم ولی هر وقت لونا میخواست راحت و بلند بخنده انگار چیزی جلوس رو میگرفت و خندهاش از بین میرفت.
@:لونا چیزی اذیتت میکنه؟
#:نـ-نه من خوبم فقط...یه چیزی هست
@:میتونی به من بگی
با حالتی آرامش بخش پیشونیاش رو میبوسم.
#:لیام...به من پیشنهاد ازدواج داده
ناگهان دنیای من مثل عمارتی در حال فرو ریختن از هم پاشید و رو سر من خراب شد. قلبم هزاران تیکه شد که سعی میکردم قطعاتش رو جمع کنم و یکم خودم رو جمع و جور کنم ولی فقط لبخندی غمگین رو لبم نشست.
@:خـ-خب لونا. تبریک میگم. لیام مرد قوی و...مناسبیه. مناسب تر از...هرکس دیگه ای.
به شدت سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم تا خودم رو مثال نزنم.
ناگهان دستان لطیف لونا روی گونه هام نشست و لونا با بلند ترین و قاطع ترین صدایی که از او شنیده بودم گفت:«پلی من نمیخوام!».
انگار که نه تنها قلبم داشت از جا کنده میشد بلکه تکه از از بهشت رو با من تقسیم کرده بودند. اونا این دختر که مهمترین آدم روی کره ی زمین برای من بود همین الان من رو به لیام ترجیح داد. لیام...اون حریف همیشگی من در همه چیز. او همیشه برنده همهچیز بود ولی حالا دیگه نه. لونا برای من بـ ـــ
هی نه وایسا! لونا فقط گفت نمیخواد پیشنهاد اونو قبول کنه نگفت که منو دوست داره یا حتی چیز شبیه این. از اینکه خودم بریدم و دوختم آهی میکشم و با استرس و در عین حال هیجان میپرسم.
@:«خب...الان میخوای...چیکار کنی؟»
من نمیدونم که آیا لونا با این حرکت قصد سکته دادن من و یا حتی بیشتر عاشق کردن من داشت ولی او در هر دو صورت کاملا برنده ی بازی بود. گذاشتن آبهای خودش رو آبهای من در اون لحظه مغزم رو پروند و دلیل نفس کشیدم در اون لحظه فقط لونا بود. طوری بوسیدمش انگار میخواستم برای همیشه پیش خودم داشته باشمش. وقتی از بوسه عقب کشیدیم هر دو سرخ و در حال نفس زدن تو بغل همدیگه بودیم و کل بقیه ی اون روز رو فقط صرف پرستیدن لونا با هر چیزی که او دوست داشت و البته بوسه کردم. ولی روز بعد اصلا به اندازه امروز رویایی نبود چون...
نظرتون در مورد این پارت چیه؟❤️🔥😘
بچه ها حمایت ها خیلی کمه تعداد کامنت ها و لایک های پست صفره! 😭
- ۱۵۰
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط