پارت
پارت ۱۴ //
* حس کردم تخت تکون خورد *
رزت : عه وااا واقعا داره تکون میخوره
* باید زیر تختو چک میکردم *
* دو جفت چشم قرمز و کل زیر تختم سیاه بود *
رزت : آآآآآآآآآ((جیغ))
* با این جیغم باعت شد همه بیان تو اتاقم *
کلود : رزت؟
* شروع کردم به گریه کرد *
ماجرا رو به بابا گفتم ولی گفت حتما خواب دیدم *
رزت : من خواب ندیدم
کلود : ولی زیر تخت چیزی نیست
رزت.:........
//پرش زمانی به فردا ///
* داشتم کتاب میخوندم که یاد دیشب افتادم *
رزت : دوباره بهش فکر کردم
* باید برم از کیان بپرسم *
فیونا : بانو کجا میرین؟
رزت : میرم قدم بزنم
* وارد گلخونه ی شیشه ای شدم *
رزت : کیانننننننن (( فریاد))
رزت : اگه نیای بیرون خودم تنها میرم دریاچه
کیان : آسون نیست
رزت : اوه
کیان : چیشده که اومدی سراغم
رزت : دیشب تو بودی زیر تختم ؟
کیان : آره
رزت : چرا همچین کاری کردی؟ از ترس مردم
کیان : عصبی بود به خاطر اینکه گفتی من دوست خیالیتم.
* چجوری؟ من که تو اتاقم تنها بودم *
کیان : بخشید نمیخواستم بترسونمت
رزت : قول بده دیگه همچین کاری نکنی
کیان : قول میدم ....
//پرش زمانی //
*سر میز ناهار نشسته بودیم که *
نگهبان : جناب دوک پسرتون ارباب کالیکس رسیدن
کالیکس : سلا بابا و برادرا
* کالیکس سومین برادر منه *
کالیکس : این نخودچی دیگه کیه؟
* من نخودچی؟؟؟ *
* حس کردم تخت تکون خورد *
رزت : عه وااا واقعا داره تکون میخوره
* باید زیر تختو چک میکردم *
* دو جفت چشم قرمز و کل زیر تختم سیاه بود *
رزت : آآآآآآآآآ((جیغ))
* با این جیغم باعت شد همه بیان تو اتاقم *
کلود : رزت؟
* شروع کردم به گریه کرد *
ماجرا رو به بابا گفتم ولی گفت حتما خواب دیدم *
رزت : من خواب ندیدم
کلود : ولی زیر تخت چیزی نیست
رزت.:........
//پرش زمانی به فردا ///
* داشتم کتاب میخوندم که یاد دیشب افتادم *
رزت : دوباره بهش فکر کردم
* باید برم از کیان بپرسم *
فیونا : بانو کجا میرین؟
رزت : میرم قدم بزنم
* وارد گلخونه ی شیشه ای شدم *
رزت : کیانننننننن (( فریاد))
رزت : اگه نیای بیرون خودم تنها میرم دریاچه
کیان : آسون نیست
رزت : اوه
کیان : چیشده که اومدی سراغم
رزت : دیشب تو بودی زیر تختم ؟
کیان : آره
رزت : چرا همچین کاری کردی؟ از ترس مردم
کیان : عصبی بود به خاطر اینکه گفتی من دوست خیالیتم.
* چجوری؟ من که تو اتاقم تنها بودم *
کیان : بخشید نمیخواستم بترسونمت
رزت : قول بده دیگه همچین کاری نکنی
کیان : قول میدم ....
//پرش زمانی //
*سر میز ناهار نشسته بودیم که *
نگهبان : جناب دوک پسرتون ارباب کالیکس رسیدن
کالیکس : سلا بابا و برادرا
* کالیکس سومین برادر منه *
کالیکس : این نخودچی دیگه کیه؟
* من نخودچی؟؟؟ *
- ۷۸
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط