دیگر بساط گریه ی مادر تمام شد

دیگر بساط گریه ی مادر تمام شد
آن انتظار لحظه ی آخر تمام شد
بعد از هجوم آن همه مزدور ناگهان
دربی شکست و سوره ی کوثرتمام شد
حیدر پیام غربت خود راچنین نوشت
امشب بیا کمک که ابوذر تمام شد
مولا زمان دفن غریبانه دم گرفت
دیگر حدیث وقصه ی این در تمام شد
همسایه ای دوباره به عنوان طعنه گفت
آن گریه های فاطمه بهتر تمام شد
بعد از زمان لحظه تشییع مجتبی
از ره رسید وگفت که خواهرتمام شد
تنگ غروب حضرت مادر به سمت عرش
تابوت رفت و حضرت حیدر تمام شد
*******
درقتلگاه حضرت زهرا نشسته بود
خنجررسید ومصرع آخر تمام شد

شاعر : مجید قاسمی
دیدگاه ها (۴)

خیال کن یک روز صبح از خواب بیدار میشویو میبینی خانواده ات تر...

ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﻢ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﻗﺒﻼ ﺍﺳﻤﻢ ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﺗﺴﻠﯿ...

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﺧﺒﺮ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺮﺯﺑﺎﻧﺎﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖ ﺷﺮﯾﻒ ...

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺳﻼﻡ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﻣﯿﺸﻢ ﺍﮔﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﻢ ﻧﻈﺮ ﺑﺪﯾﺪ ﻣﻨﺘ...

حب علی عباده

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

شعر را تا آخر بخونید و با آن صفا کنید. و با لینک مجازی هم بف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط