پارت عاشق روانی

پارت ۲ عاشق روانی

کوک :بیا داخل (خمار)

دروباز کردم دیدم عرق کرده و حالش بده یادم آمد همیشه وقتی بابام اینجوری می شد مامانم رو می برد تو اتاق و بعد صدای داد مامانم میامد بیشتر ترسیدم رفتم بیرون و درو بستم


ویو کوک

صدای درو شنیدم حالم خیلی بد بود اون ناظم هرزه دوباره تو قهوم تحریک
کننده ریخته بود عرق کرده بودم و دیکم باد کرده بود
با صدای خمار گفتم
کوک:بیا داخل درو باز کرد ات بود ات واقعا اندام خوبی داشت سینه هاش بزرگ بود و گرد تا حالا ندیدم ولی لباس دانشگاه یه مدل تنگه و میشه سایز سینش رو فهمید دلم می خواست باهاش رابطه داشته باشم و بلاخره سینه گردش رو ببینم تا منو دید درو بست تعجب کردم


ویو ات

درو بستم می خواستم برم که یهو ...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ عاشق روانی خواستم برم که یهو صدای کوک آمد کوک:بیا داخ...

من میرم کره خدا حافظی 👋👋👋👋

فیک روانی عاشق پارت ۱ویو اتصبح پاشدم رفتم آماده شدم برای دان...

سلام فیک کوک عاشق روانی سلام من ات هستم ۲۰ سالمه توی یه خانو...

فن فیک مایکی

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط