تو منو دوست داری؟
تو منو دوست داری؟
پارت ۳۲
ویو نویسنده
از این به بعد دامیان و آنیا همیشه با هم صمیمی بودند تا اینکه دامیان یک کاری میکنه
ویو آنیا
دامیان منو به یه جایی برد ولی من نمیدونم کجا بود من یه سوالهای خیلی عجیب میکرد خیلی عجیب بود واسم تا اینکه منو برد...
ویو دامیان
میخواستم از آنیا خواستگاری کنم به خاطر همین میخواستم خاطراتمونو بهش نشون بدم پس از تمام خاطراتمو سوالهای عجیب از آنیا میپرسیدم وقتی که میخواستم انگشترو نشونش بدم بکی مزاحم میشه و نتونستم بهش بگم ه دوسش دارم و میخوام باهاش ازدواج
کنم
خاطرات اینکه آنیا به خاطر یه دونه کیک و شیرینی ذوق میکنه یا اینکه منو از فردا بیشتر دوست داره
دیگه نزدیک ۲۵ سالم بشه و ما هنوز ازدواج نکردیم
بچه چیزی به ذهنم نمیرسه
اصکی
اجازه
پارت ۳۲
ویو نویسنده
از این به بعد دامیان و آنیا همیشه با هم صمیمی بودند تا اینکه دامیان یک کاری میکنه
ویو آنیا
دامیان منو به یه جایی برد ولی من نمیدونم کجا بود من یه سوالهای خیلی عجیب میکرد خیلی عجیب بود واسم تا اینکه منو برد...
ویو دامیان
میخواستم از آنیا خواستگاری کنم به خاطر همین میخواستم خاطراتمونو بهش نشون بدم پس از تمام خاطراتمو سوالهای عجیب از آنیا میپرسیدم وقتی که میخواستم انگشترو نشونش بدم بکی مزاحم میشه و نتونستم بهش بگم ه دوسش دارم و میخوام باهاش ازدواج
کنم
خاطرات اینکه آنیا به خاطر یه دونه کیک و شیرینی ذوق میکنه یا اینکه منو از فردا بیشتر دوست داره
دیگه نزدیک ۲۵ سالم بشه و ما هنوز ازدواج نکردیم
بچه چیزی به ذهنم نمیرسه
اصکی
اجازه
- ۴۳۰
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط