ز فیض عشق به تن آن جراحتی که مراست

ز فیض عشق به تن آن جراحتی که مراست
چو چاک پیرهنش احتیاج مرهم نیست
دیدگاه ها (۱)

دمی نرفت که آشوب تازه‌یی ندهد رویبه عهد شوخی او چشم فتنه خفت...

ای جان! تو را به جان منِ خسته جان بماندیگر بگو چگونه بگویم ب...

کمی با من بنشینتا در آن نقشه جغرافیایی عشق تجدید نظر کنیمبنش...

تن سپر کردیم پیش تیر باران جفاهرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم ف...

هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پَرَّد،...

چاک سینه امندارد هنگامی خروش ز عروقی خون غیرتم آمد بجوش یک ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط