رو می کنم به عکس تو با چشم زار خویش

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش
می گـــویمش ز قصه ی دنبــاله دار خویش

چندیست ، با خیــال تو خوابـــــم نمی برد
در حســــرت حضور توأم ، در کنـــار خویش

رخســــار سرخ من به غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقف تـــو کردم بهـــار خویش

چون بــرگِ بی اراده به دستان ســــردِ باد
دل بسته ام به عشق تو بی اختیار خویش

یک دم به حال خویشم و یک دم به یاد تو
من داده ام ز دست ، عنانِ قــــرار خویش

آشفته مانده ام ، و چه آسوده رفته ای ...
من در خیــال تو ، تو به دنبــال کار خویش
دیدگاه ها (۱)

آمدی تنـــــها نباشم حیف تنـــــها تر شـــدماز یقیــــن گفتی...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌زمزمه کننامم را در گوشِ بادتا در این گوشه ی...

مینویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گر...

‌ 💛 💜 💚 قشنگ.ترین ثانیه… لحظه ے بوسیـ.ـدن پیشـ.ـانـے ڪسـے ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط