رنگین کمان خاکستری
رنگین کمان خاکستری
پارت:۱۲
عصبی برگشتم
از شدت عصبانیت دندونام و بهم فشار دادم .
یه کراپ تاپ صورتی با دامن کوتاه پوشیده بود این طرز لباس پوشیدنش واسه این بودکه منو اغوا کنه.
پوزخندی به احمق بودنش زدم که جدیش گرفت و ادمد سمتم و خودشو بهم نزدیک کرد .
دستشو برد سمت کراتم و باهاش به بازی شد.
حالم از قیافش حتی از بوی گند عطرشم به هم میخورد .
نفرتم بهش اینقدر زیاد بود که دلم میخواست همینجا دونه دونه موهاشو بکنم و بعد از استخون اش شروع کنم و همشونو بشکنم بعد تیکه تیکش کنم بندازمش تو رودخونه تا خوراک ماهیا بشه.
واسه من کاری نداشت ولی مامانم
مامانم دستو پامو بسته بود ولی من یه روزی حتما این کارو باهاش میکردم .
دستشو نامحسوس روی پوست گردنم کشید
احساس کردم پوست صورتم از شدت عصبانیت داره قرمز میشه.
با لحن پیکمی و فریبنده ای گفت:
_جیهوون چرا اینقدر از فرار میکنی هااا، ببین بیا به وصیت پدرت عمل کنیم قول میدم هر دومون خوشبخت میشیم توم به ارث پدرت میرسی.
همزمان که داشت حرف میزد نوازشش و به گردنم بیشتر میکردو خودشو به صورتم نزدیک میکرد
خون جلوی چشمامو گرفت دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم وقتی فهمیدم هدفش چیه
هولش دادم به عقب و یه مشت نصارش کردم .
ضربه دستم اونقدر محکم بود که به عقب افتاد و صورتش پر خون شد .
انگشتمو به علامت تحدید جلوی صورتش تکون دادم
+من با زن جنده ای که هرشب مال یکیه و هرزه گری میکنه هیچ وقت خوشبخت نمیشم
موهاشو دور دستم پیچیدم که ناله ای از درد کرد و از بین دندونای کلیک شده گفتم :
+یه بار دیگه دورو بر من آفتابی بشی به خودت جرئت بدی سمتم بیای بلای بد تر از این به سرت میارم
بعد پاشدم و کرواتم رو صاف کردم و با حالت عبوسی به قیافه ای که چشاش از اشک جمع شده بود نگاه کردم
پارت:۱۲
عصبی برگشتم
از شدت عصبانیت دندونام و بهم فشار دادم .
یه کراپ تاپ صورتی با دامن کوتاه پوشیده بود این طرز لباس پوشیدنش واسه این بودکه منو اغوا کنه.
پوزخندی به احمق بودنش زدم که جدیش گرفت و ادمد سمتم و خودشو بهم نزدیک کرد .
دستشو برد سمت کراتم و باهاش به بازی شد.
حالم از قیافش حتی از بوی گند عطرشم به هم میخورد .
نفرتم بهش اینقدر زیاد بود که دلم میخواست همینجا دونه دونه موهاشو بکنم و بعد از استخون اش شروع کنم و همشونو بشکنم بعد تیکه تیکش کنم بندازمش تو رودخونه تا خوراک ماهیا بشه.
واسه من کاری نداشت ولی مامانم
مامانم دستو پامو بسته بود ولی من یه روزی حتما این کارو باهاش میکردم .
دستشو نامحسوس روی پوست گردنم کشید
احساس کردم پوست صورتم از شدت عصبانیت داره قرمز میشه.
با لحن پیکمی و فریبنده ای گفت:
_جیهوون چرا اینقدر از فرار میکنی هااا، ببین بیا به وصیت پدرت عمل کنیم قول میدم هر دومون خوشبخت میشیم توم به ارث پدرت میرسی.
همزمان که داشت حرف میزد نوازشش و به گردنم بیشتر میکردو خودشو به صورتم نزدیک میکرد
خون جلوی چشمامو گرفت دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم وقتی فهمیدم هدفش چیه
هولش دادم به عقب و یه مشت نصارش کردم .
ضربه دستم اونقدر محکم بود که به عقب افتاد و صورتش پر خون شد .
انگشتمو به علامت تحدید جلوی صورتش تکون دادم
+من با زن جنده ای که هرشب مال یکیه و هرزه گری میکنه هیچ وقت خوشبخت نمیشم
موهاشو دور دستم پیچیدم که ناله ای از درد کرد و از بین دندونای کلیک شده گفتم :
+یه بار دیگه دورو بر من آفتابی بشی به خودت جرئت بدی سمتم بیای بلای بد تر از این به سرت میارم
بعد پاشدم و کرواتم رو صاف کردم و با حالت عبوسی به قیافه ای که چشاش از اشک جمع شده بود نگاه کردم
- ۳.۱k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط