نمی شود منکرش شد لذتی که در خرید کردن پنهان شده و همه ی م

نمی شود منکرش شد لذتی که در خرید کردن پنهان شده و همه ی ما از همان اولین سال های زندگی کشفش می کنیم. نمی شود نادیده اش گرفت همان ذوقی را که با خریدن یک آبنبات چوبی، یک توپ چهل تکه، یک جلد کیهان بچه ها یا کیف و کتاب اول مهر، کفش شب عید در دلمان پرپر می زد و هیچ لذتی هم هنوز جایگزینش نمی شود. حالا در حوالی میانسالی و زمستان، باز دلم هوایی که می شود شاید خریدن یک روزنامه، یک شال گردن چهار خانه، یک کیف چرمی دوست داشتنی یا یک جلد کتاب نایاب که سالها در به درش بودم حالم را خوب کند. اما حالم بهتر می شود اگر روزی از راه برسد که هیچ حسرتی در هیچ نگاهی پشت شیشه ی هیچ فروشگاهی خانه نسازد...
دیدگاه ها (۱)

شاید تمام شان را به خاطر نیاورم اما بار ها شکست خورده ام. مث...

هزار کلمه بر جای خالی ات ریختماما پر نشد . . .به گمانم از جن...

مادر عادت داشت همه ی کارهای روزانه اش را یادداشت کند. چیزهای...

روبرویم نشسته. دستش را زیر چانه گذاشته و نگاهم می کند. می گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط