دلم خوش بود به احوال پرسی های گاه و بیگاهش
دلم خوش بود به احوال پرسی های گاه و بیگاهش
که مثلا « سلام ، حال شما ؟ »
که بنویسم « خوبم »
و در دل بگویم مگر می شود تو باشی و خوب نباشم
حال من با تو عالیست
دلم خوش بود به شب بخیرهای پُر مهرش
که مثلا « شب بخیر ، خوب بخوابی »
که بنویسم « همچنین »
و در دل بگویم تو که باشی خوب می خوابم آرام جانم
دلم خوش بود به همین دلخوشی های اندک
حالا نه از احوال پرسی های گاه و بیگاه خبری هست
و نه از شب بخیرهای پُر مهر
من مانده ام و من
و خاطراتی که پشت پلک چشمانم رژه می روند
تو را به خدا ناغافل وارد زندگی کسی نشوید
احساسش را به بازی نگیرید
و تنهایی اش را از هم نپاشید
دل های شیشه ای را سنگ نزنید
مرهم اگر نمی شوید زخم نزنید
که مثلا « سلام ، حال شما ؟ »
که بنویسم « خوبم »
و در دل بگویم مگر می شود تو باشی و خوب نباشم
حال من با تو عالیست
دلم خوش بود به شب بخیرهای پُر مهرش
که مثلا « شب بخیر ، خوب بخوابی »
که بنویسم « همچنین »
و در دل بگویم تو که باشی خوب می خوابم آرام جانم
دلم خوش بود به همین دلخوشی های اندک
حالا نه از احوال پرسی های گاه و بیگاه خبری هست
و نه از شب بخیرهای پُر مهر
من مانده ام و من
و خاطراتی که پشت پلک چشمانم رژه می روند
تو را به خدا ناغافل وارد زندگی کسی نشوید
احساسش را به بازی نگیرید
و تنهایی اش را از هم نپاشید
دل های شیشه ای را سنگ نزنید
مرهم اگر نمی شوید زخم نزنید
- ۱.۷k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط