بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهم

بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهم
برای گریه هایم شانه ی مردانه میخواهم

ز حال من نمی‌پرسی، نمیگیری نشانم را
شدم آواره ی کوی تو و کاشانه میخواهم

زهجرانت دلم خون شد، نمیبینی مگر دردم
برای مرهم زخمم ، می و میخانه میخواهم

شبی بر من گذر کن تا ببینی حال زارم را
که هرشب از شراب وصل تو ، پیمانه میخواهم

منم لیلای بی تابت که از دوری روی تو
شدم سرگشته چون مجنون، دلی دیوانه میخواهم

در افتادم به دام تو به شوق دانه برچیدن
بیا ای عشق دیرینم ، زتو دردانه میخواهم
دیدگاه ها (۲)

ترانه عشق

بیا امشب به بالینم ز تو یک شانه میخواهمبرای گریه هایم شانه ی...

گنبدت مال همه؛ باب الجوادت مال منجای ما پشت در میخانه باشد ب...

ای عشق من آواره ی صحرای تو بـودمجز وصف خــم زلـف نــگاران نـ...

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندیهزاران دل گرفتارت به ...

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندیهزاران دل گرفتارت به ...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

بگو با من حدیث ماتم و هجران اجباریخدایا گریه ها دارم برایم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط