اومدی و با چشمات دلم رو کردی قارت ,دیگه برام نمونده ی خوا

اومدی و با چشمات دلم رو کردی قارت ,دیگه برام نمونده ی خواب راحت.
منو ببر با حرفات تا مرز بی نهایت به قصه های خوب تو کردم عادت.
دیدگاه ها (۱۱)

تسبیح نیستم امانفسم را …به شماره انداخته استشوق دستهای تو..

اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردمیاد اون روزایی ا...

من دزدکی نگاهت می کنم تو نگاهت را از من می دزدی ...

نمـــــی دانی چشمانت بامن چــــــــه میکند،وقتی که نگاهـــــ...

تو دوست داشتنی ترین آدم این بوم و دیاری تو با صدات شادی میار...

آخه چرا ؟لعنتی چرا؟چرا این بلا رو سرم آوردی ؟من چیکارت کردم ...

عشق فراموش شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط