P4

از زبان یونا

داشتیم حرف میزدیم که پیشخدمت اومد پیشمون، یونگی هم دوتا لیوان برداشتم و یکیش رو داد به من پیشخدمت هم رفت سراغ کارش

یونگی:باید حواسمون به اسکله شرقی باشه، محموله قراره از اونجا بیاد

یونا:درسته

یه نیم ساعت گذشت و داشتیم درمورد محموله اسلحه که قراره از ایتالیا بیاد حرف میزدیم که.......


؟؟؟ : میبینم که هنوز این دست راست خوشگلت رو داری

هردومون سمت صدا چرخیدیم کسی نبود جز.......... هیونگ سو(عکس دوم)

یونگی: چی میخوای؟

هیونگ سو با یه لبخندی که تا بناگوش باز بود گفت

هیونگ سو: هیچی فقط اومدم عرض ادب کنم و یه سلامی کرده باشم، شنیدم که با مافیای ایتالیا قرارداد بستی

یونگی:قرارداد هایی که من مینویسم هیچ ربطی به تو نداره

هیونگ سو: درسته حق با توعه، فقط کنجکاو بودم

هیونگ سو با یه پوزخند سمت من برگشت

هیونگ سو:سلام بانو

سری تکون دادم

یونا تو ذهنش:(بخدا اگه تو مهمونی نبودیم و آدم مهمی تو مافیا نبودی همینجا خفت کرده بودم)

یونگی:خب ما دیگه باید بریم

یونگی یهو دست رو گرفتم و کشید دنبال خودش تعجب کردم اما چیزی نگفتم

(جلوی عمارت، کنار ماشین)

یونگی: محموله فردا میرسه، آماده باشه

یونا:با‌شه
..........


سلام، خوبید؟
من حالم بهتر شده ولی خب هنوزم ناراحتم، ولی بازم براتون پارت اوردم🙂
میدونم خیلی وقته نبودم و این پارت کمه اما سعی میکنم فردا دوتا پارت بنویسم و بزارم براتون
لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۰)

ببخشید.....

ویدیو از جونگکوک

مافیای من.......

سلام عشقولیای من 🎀🤏خب یه چالش آوردم براتون 🥳درسته هیچکس شرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط