کمی به مهمانی شعر هایم بیا

کمی به مهمانی شعر هایم بیا
مدتیست عاشقانه هایم
چشم انتظار
مهمان ناخوانده ای هستند
که خیال آمدن ندارد
دیدگاه ها (۱)

قاصدک های پریشان را که باد با خود بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

پنهان مکن ز آینه رخسار خویش راچندانکه کسب نور کند از صفای تو

ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ. ﻧﻘﺎﺷﻲ ﮐﻨﻢﺩﻳﺪﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻨﻤﺎﻥ ﺩﺭ...

هر صبح ز عشق تواین عقل شود شیدا...

چقدر با ترانه موافقی؟زنده ی بی زندگیم نفس نمیکشم دگرحال مرا ...

تو برایم نفسی، جان و تنی، دنیاییدلخوشم سختی اگر هست، تو هم ا...

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط