تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۵

*جفتشون کپسول هارو خوردن و پیمان اسمانی بسته شد زیر چشم جفتشون یه هلال ماه مشکی ظاهر شد *

ایزوکو : الان یعنی منو کاچان.......(قرمز شد)

کیریشیما : وایسا یعنی شما دوتا عاشق همید ؟

ایزاوا : نه در واقع الان این دوتا انگار ازدواج کردن و دیگه قابل شکستن نیست مگه اینکه جفت دو طرف از ته قلب نخوان باهم باشد و بعد الامت شروع میکنه به محو شدن

*المایت و کیریشیما دهناشون باز مونده بود*

ایزاوا : از کی شما دوتا اون انگشترا رو میندازید ؟

کیریشیما : کدوما ؟

*باکوگو و ایزوکو جفتشون دستشون رو اوردن بالا و نشون دادن*

ایزوکو : قبل آزمون من

*ایزوکو فرداش مرخص شد اما قبل مرخص بشه دکتر برای گفتن چنتا چیز ایزاوا و ایزوکو و کاچان رو اورد*

دکتر : خب از اونجایی که اینا الان پیمان اسمانی که کمتر کسی میتونه انجامش بده رو انجام دادن به هم وابسته هستن و باید ت. یه اوتاق مشترک بمونن از یک طرف هم باید یکی حواسش به ایزوکو باشه دباره نخواد خودش رو بکشه ایزاوا شما که مشکلی ندارید

ایزاوا : نه مشکلی نیست

دکتر : ایزوکو با اینکه دیگه نیازی به خون کاتسوکی نداری ولی بازم باید این قرص رو بخوری تا بتونی خودت رو کنترل کنی در برابر خون

ایزوکو : باشه

باکوگو : میشه ما دیگه بریمممممم

ایزاوا : باشه بیایید بریم

(خوابگاه یو.ای)

اروروکا : سلام ایزوکو حالت بهتره

باکوگو : هویی نفله از دکو فاسله بگیر

اروروکا : مگه برا توعه که اینجوری حرف میزنی

باکوگو : اره برا منه مشکلی داری

اروروکا : چی داری میگی

توکویامی : اروروکا باکوگو راست میگه زیر چشماشون رو ببین اون هلال شما دوتا پیمان اسمانی بستید نه ؟

ایزوکو : اره

اروروکا : اون دیگه چیه

توکویامی : مثل ازدواج دختر و پسره با تفاوت اینکه این برا پسر با پسره

باکوگو : حالا فهمیدی نفله دکو مال منه

اروروکا : ایزوکو تو یچی بگو

ایزوکو : راست میگه دیگه من برا اون و اون برا من حقیقت اینه اروروکا

اروروکا : ایش

ایزاوا : ایزوکو باکوگو همون طبقه ای که هستید ته راه رو یه اوتاق بزرگ دو نفره هست وسیله هاتون رو اونجا بزارید خواستید هر دو تا تخت خودتون تخت دو نفره هم خواستید تو انباری هست

ایزوکو : باشه ، کاچان کدوم دوتا تخت جدا یا یه تخت دو نفره

باکوگو : خودت میدونی

ایزوکو : باشه پس بیا کمکم کن از انباری درش بیاریم

باکوگو : باشه

*اونا رفتن و تخت رو برداشتن و بردن اوتاق*

ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده 🙏🎀
دیدگاه ها (۹)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۶*اونا رفتن و تخت ر...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۷المایت : حتما احسا...

قول دادم یه پارت از باکودکو بزارم بفرمایید ❤️🎀بعد اینکه این ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۴قبل اینکه شروع کنی...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط