یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور

یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور
اون زمون که قلب ما پر بود از شادی و شور
روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی
روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی
با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی

بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازی شدم
چه روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
تا یه چشم به هم زدیم روز و هفته ها گذشت
چه روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
تا یه چشم به هم زدیم روز و هفته ها گذشت

یادمه روی درخت دوتا دل کنده بودیم
سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم
شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها
شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه ها

شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها
شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه ها
دیدگاه ها (۶)

یک شب پر از آرامش یک دل شاد و بی غصه یک زندگی آروم و عاشقانه...

چشم هایش شروع واقعه بود آسمانــــی درون آنهــــــا، من در ص...

(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

خب به مناسبت تولد رئو میخوام ازش یه تک پارتی بزارم.Reo:همیشه...

سناریو شوگا پارت اخر1 ماه از اون شب گذشتهیچ خبری از بحث و جد...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

Forced MarriagePart 55یک هفته گذشته بودفقط یک هفته مونده بود...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط