ماه کوچولو

ماه کوچولو🌑

پارت۳

کوک:ا.ت بس کن

ا.ت:برو بیروننن(دختره رو انداخت بیرون)

کوک:هوم...مرسی..

ا.ت:اون...واقعا دوست دخترت بود؟

کوک:نه..دختر عمومه...سلیطس...ولش کن اون روانیه

ا.ت:هوم...نمیخوام دیگه نزدیکت بیاد

کوک:اوو...غیرتی شدی؟

ا.ت:چ..ی...نه...نمیخوام بگن زن جونگ کوک غیرت نداره...

کوک:(زیر لب به ا.ت کیوتی گفت)باشه...غذا آمادس؟

ا.ت:آره..آمادس...

کوک:فردا میریم بوسان...یکم هوامون عوض بشه

ا.ت:واقعااا؟مرسیییی

کوک:(از بچه بودنش خندیدم)

ا.ت:فقط...ساعت چند

کوک:۷صبح

ا.ت: باشه

کوک:به غذای مورد علاقمم

ا.ت:واقعا؟کیمچی...غذای مورد علاقه منم هست

کوک:نقطه مشترک..داریم...هوم

ا.ت:خ..ب...من برم وسایل جمع کنم

کوک:باشه

اسپویل پارت بعد:

ا...ت...بیدار...شو...

متاسفانه از دست دادیمشون

نه...نهههه
دیدگاه ها (۱۴)

خب خب انرژی بدین که امروز قراره ی عالمه پارت بزارم چون امروز...

خب خب امروز تا فردا فعالیت میکنم.ایشالا فیک هاروهم میزارم

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط