من درد را با قلب خود، پیمانه کردم

من درد را با قلب خود، پیمانه کردم
پیمانه را هم نذر یک، میخانه کردم

میخانه و ساقی و مِی، جای تو خالی
خالی ز درد و خون، دلِ دیوانه کردم

دیوانه چون در هر سرا، سُکنا گزیند
سُکنا به کنجِ خلوتِ ویرانه کردم

ویرانه بود و صد چو من، دیوانه و مست
مستی نه من ، با مردم بیگانه کردم

بیگانه بودی با من و قلب پر از درد
من درد را با قلب خود ، پیمانه کردم

جواد نوری(آبان)
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت، به میخانه ن...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک  قفل  زدم  بر  دل  و  پیمانه  شکستم ساقی  نظر انداخت  به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط