داشتم از توی هال رد میشدم

داشتم از توی هال رد میشدم
بابام از تو اتاق گفت بیا اینجا کارت دارم.
بهش گفتم No pv
. 







.
.
اینجا اورژانس
یکمی کتف راست و زانوی چپم اذیت میکنه
دیدگاه ها (۸)

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

Bts8

دروغی که واقعی شد(گومن بعد صد سال دادم)

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part63نیما با ی اخم غلیظی به سمتش رفت که گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط