مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی ،گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند.
وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
B-)
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی ،گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند.
وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
B-)
- ۷۱۵
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط