یه شعری بود که کامل یادم نیس

یه شعری بود که کامل یادم نیس
میگفت دیشب رخت را در ماه دیده بودند
گویی که فضا نوردان در ماه ریده بودند
چطور سیبیل فابریکتو دید و عاشقت نشده ؟؟!

خخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۴)

عنوان: «جرئتی که حقیقت شد»پارت ۱سالن نامزدی یکی از دوستای قد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

برادر ناتنی

#Escape_from_death_April29#part3 روز خاکسپاری مدیر اجرایی ما...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط