همین الان یهویی داداشام پشت درن میخوایم بریم ده در

همین الان یهویی داداشام پشت درن میخوایم بریم ده در
زین: بیا پایین دیگه میخوایم بریم
من: داداشی چند ماهه دنیا اومدی ؟
هری: اجی لطفا به کسی نگی ها دیگه ولمون نمیکنن
من: باشهه ( دزدکی بهتون گفتما )
نایل: ابجی من چقد خوشگل شده
من: نایل چیزی میخوای داری ازم تعریف میکنی
نایل: نوچ
لویی: سلام خواهری
من: سلام
لیام: اجی خوبی چرا اینقد اخمویی
من : لیام ول کن تروخدا
زین ؛ خواهری بریم ؟
من: کجا؟
هری: سوپرایزه
لویی : بریم اجی
من بریم






خخخخ














دیونه هم خودتی ^O^
دیدگاه ها (۱۷)

صبر کنید اول خودم میگم:اهم....اهم....امتحان میکنیم ....صدا م...

Part2 داستان از نگاه هری:هری:قطع کردلویی:بایدم بکنه تو خیلی ...

Part 3داستان از نگاه هریهممون لباس پوشیدیم و رفتیم سمت سینما...

سـلآم...نزدیکـ بـِ ظهرتـون بخیر^.^من یه " دایرکشنرم"عاشق بقی...

پاارت۳ تصادف خواطره انگیز

پارت۸ تصادف خواطره انگیز فن فیک واندی

پادشاه عذاب... فصل 2

رمان همزادپارت ۵۴-هوووف آجی جونم دیشب رعدوبرق زد ترسیدم رفتم...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

کی بربم آلمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط