همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود

که عشق

پناهی گردد ،

پروازی نه

گریزگاهی گردد.



آی عشق ، آی عشق

چهره ی آبی ات پیدا نیست.
دیدگاه ها (۱)

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

قاعده ۲۹

چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا...دگر از دست کسی هم گله ای...

اونجاکه بیـدل‌شیـــرازے میگه:*بیابانے است عشق اے دل ڪہ پیدا ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪صدای قدم‌ها از راهرو ...

برای مادرم.برای آن فرشته‌ای که دیگر کنارم نیست اما همیشه در ...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط