پارت

پارت ۳


*نمیدونم اینجا کجای قصره ... ایکاش به حرف فیونا گوش میدادم و صبر میکردم تا باهام بیاد *

* چشم افتاد به نیلوفر *

رزت : دوست دارم بهش دست بزنم

* وقتی که خم شدم افتادم داخل دریاچه
خیل تاریک بود ترسیدم و چشمام رو بستم *

* یه نفر منو از داخل آب کشید بیرون *

؟؟؟ : حالت خوبه ؟

* نفس نفس میزدم شروع به گیره کردن کردم *

؟؟؟ : نترس من فقط نجاتت دادم

* بهش نگاه کردن یه پسر بچه بود *

رزت : تو کی هستی؟

؟؟؟ : من فقط یه مهمونم

رزت : میدونی من از کجا باید برگردم قصر؟

؟؟؟ : آره.. همراهم بیا.......صبر کن

* دستشو گذاشت رو پیشونیم دیگه خیس نبودم رفتم دنبالش *

؟؟؟: اسمت چیه و چند سالته


رزت : هنوز اسمی ندارم و هفت سالمه

؟؟؟ : پس تو دختر دوکی درسته؟

رزت : اوهوم

؟؟؟ : پس خیلی دوست داره

رزت : اینو درست نمیدونم

؟؟؟ : رسیدیم

*خواستم اسمشو بپرسم وقتی برگشتم دیدم که نیستش رفتم اولین اتاقی که پیدا کردم فکر کردم اتاق خودمه *

رزت: اینجا اتاق من نیست که

دوک : چی میخوای؟

* ترسیدم افتادم روی زمین به خودم میلرزیدم ........ اینجا اتاق دوکه! *
دیدگاه ها (۱)

/پارت ۴کلود : گفتم چی میخوای رزت : م... من.. من گم شدم فکر ا...

پارت ۵ / از دید دوک /* خواستم یه سوال دیگه ازش بپرسم دیدم که...

پارت ۲ *... زبونم بند اومد.... من فکر کردم مرده *کلود : فیون...

پارت ۱ .・゜゜・*من... وارد یه جهنم شدم..... **پدر من دوک کلود و...

پارت ۱۰* تاج گلمو تموم کردم *رزت : کیانکیان : هوم؟ رزت : تاج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط