ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 132 (๑˙❥˙๑)
گره حوله تنپوشش رو محکم تر کرد و حوله ای کوچکی که دور موهایش پیچیده شده بود رو به گوشه ای نامعلوم از اتاق پرت کرد و با کلافگی روی تخت نشست جونگکوک سر میز صبحانه حتا یک کلمه هم به زبون نیاورد و با اخم جدی مشغول گوشیش بود میدونست اینطور میشه جونگکوک از پس زده شدن متنفر بود اما ویوا این کارو کرده بود به بدترین شکل ممکن پسش زده بود اما مگه خودش چه تقصیر داشت ... بخشیده بودش و میدونست با وجود تلاشش توی این سه سال حتا زره ای از حسش نصبت بهش کم نشده بود محکم موهاش رو به عقب هدایت کرد و با ضربه ای کوتاه که به در خورد سرش رو بلند کرد
و کوتاه جواب : بیا تو
سومین با لبخند مهربانی وارد اتاق شد و با دیدن حوله ای که ریز پاش افتاده بود اخم بامزه ای کرد و حوله رو از زمین برداشته کنارش روی تخت نشست : هنوز آماده نشدی امروز نمیخواهی بری شرکت
ویوا حوله رو از دست گرفت و مشغول خشک کردن موهایش شد و با کلافگی گفت : نه باید برم به این پارتی کوفتی نمیدونم این مردم الکی خوش چی توی این مهمونی پارتی دیدن که هر روز خدا جشن میکردن سومین لبخند به غر زدن های خواهر شوهرش زد و حوله رو از بین دستاش گرفت و با لحن مهربونی گفت : بچرخ ببینم دختر غر غرو
ویوا پشت بهش نشست و سومین کوتاه حوله رو روی موهاش کشید همانند مادری دلسوز بهش لبخند زد و گفت : چی شده بازم دعوا کردی جونگکوک هم صبح زیاد حالش خوب بنظر نمیرسید ؟ من فکر کردم جونگکوک رو بخشیدی و مشکلاتون رو حل کردین
ویوا با یادآوری اتفاق دیشب و اونطور رها کردن جونگکوک سرش رو پایین انداخت با صدای آورم لحنی که غم دردش
رو اشارکار میکرد گفت : من میدونم جونگکوک هیچ تقصیری نداشت و فقد قربانی نقشه به هرزه شده...درسته بخشیدمش و با تمام وجودم باورش دارم اما....
برگشت سمته سومین و با بعضی که به گلوش هجوم آورده و با لرزیدن چونه اش بهش چشم دوخت و با صدای خفه ای گفت : با هم بودن با غیره ممکنه اگه جونگکوک بفهمه رازی به این مهمی رو ازش پنهون کردم میشکنه الانم بخاطر حماقت من این همه وقت از هم دور...
بدون گفتن جمله ای آخرش لباش روی هم فشار داد تا از لرزش چونه اش کم کنه و اشک سمجی بی صدا روی گونه اش جاری شد
سومین با نگران و غم اشکش رو پاک کرد و آروم گفت : درسته که این همه وقت ازش پنهون کردی اما الان بهش بگو نزار دوباره بینتون جدایی بیوفته...بهش بگو که سو....
(๑˙❥˙๑) پارت 132 (๑˙❥˙๑)
گره حوله تنپوشش رو محکم تر کرد و حوله ای کوچکی که دور موهایش پیچیده شده بود رو به گوشه ای نامعلوم از اتاق پرت کرد و با کلافگی روی تخت نشست جونگکوک سر میز صبحانه حتا یک کلمه هم به زبون نیاورد و با اخم جدی مشغول گوشیش بود میدونست اینطور میشه جونگکوک از پس زده شدن متنفر بود اما ویوا این کارو کرده بود به بدترین شکل ممکن پسش زده بود اما مگه خودش چه تقصیر داشت ... بخشیده بودش و میدونست با وجود تلاشش توی این سه سال حتا زره ای از حسش نصبت بهش کم نشده بود محکم موهاش رو به عقب هدایت کرد و با ضربه ای کوتاه که به در خورد سرش رو بلند کرد
و کوتاه جواب : بیا تو
سومین با لبخند مهربانی وارد اتاق شد و با دیدن حوله ای که ریز پاش افتاده بود اخم بامزه ای کرد و حوله رو از زمین برداشته کنارش روی تخت نشست : هنوز آماده نشدی امروز نمیخواهی بری شرکت
ویوا حوله رو از دست گرفت و مشغول خشک کردن موهایش شد و با کلافگی گفت : نه باید برم به این پارتی کوفتی نمیدونم این مردم الکی خوش چی توی این مهمونی پارتی دیدن که هر روز خدا جشن میکردن سومین لبخند به غر زدن های خواهر شوهرش زد و حوله رو از بین دستاش گرفت و با لحن مهربونی گفت : بچرخ ببینم دختر غر غرو
ویوا پشت بهش نشست و سومین کوتاه حوله رو روی موهاش کشید همانند مادری دلسوز بهش لبخند زد و گفت : چی شده بازم دعوا کردی جونگکوک هم صبح زیاد حالش خوب بنظر نمیرسید ؟ من فکر کردم جونگکوک رو بخشیدی و مشکلاتون رو حل کردین
ویوا با یادآوری اتفاق دیشب و اونطور رها کردن جونگکوک سرش رو پایین انداخت با صدای آورم لحنی که غم دردش
رو اشارکار میکرد گفت : من میدونم جونگکوک هیچ تقصیری نداشت و فقد قربانی نقشه به هرزه شده...درسته بخشیدمش و با تمام وجودم باورش دارم اما....
برگشت سمته سومین و با بعضی که به گلوش هجوم آورده و با لرزیدن چونه اش بهش چشم دوخت و با صدای خفه ای گفت : با هم بودن با غیره ممکنه اگه جونگکوک بفهمه رازی به این مهمی رو ازش پنهون کردم میشکنه الانم بخاطر حماقت من این همه وقت از هم دور...
بدون گفتن جمله ای آخرش لباش روی هم فشار داد تا از لرزش چونه اش کم کنه و اشک سمجی بی صدا روی گونه اش جاری شد
سومین با نگران و غم اشکش رو پاک کرد و آروم گفت : درسته که این همه وقت ازش پنهون کردی اما الان بهش بگو نزار دوباره بینتون جدایی بیوفته...بهش بگو که سو....
- ۱.۴k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط