چو ابر خسته می آیی ره خورشید میبندی

چو ابر خسته می آیی ره خورشید میبندی
نه قهری مثل دشمن ها، نه معشوقانه لبخندی
به دنبال تو روز و شب شبیه سایه ات هستم
چقدر از عشق رنجیدی که از این سایه دل کندی
من از چشمان زیبای تو مظلومانه میترسم
«چه بی رحمانه زیبایی» چه بی رحمانه میخندی
خدا تنهایی مارا کنار هم نمیخواهد
بدون هیچ آغوشی، به دور از هیچ پیوندی
ولی من هر چه میگردم در افکارت نمیبینم؛
نگاه  بوسه انگیزی ، سکوت آرزو مندی
خودت هم خوب میدانی ک بی من ناقصی، یعنی:
شبیه حوض بی ماهی ، شبیه چای بی قندی
هنوز از عشق میترسی شبیه یوسف؛ اما من
تو را یک روز میبوسم به هر تزویر و ترفندی..
دیدگاه ها (۸)

روبرویِ تو من آن چلچله ی حیرانمکه غزلواره ی چشمان تورا میخوا...

✔️صبح تو پر از سیب تبسم باداخورشید ز رویت متجسم باداایوانِ د...

دل می‌بریّ و روی نهان می‌کنی چرا؟خود می‌کُشی مرا و فغان می‌ک...

در دلــم عــشــق تــو مــے مــانــد و مــن مــے مــیــرمــعـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط