فیکWhen he was your aunts son and

فیک:♡✧When he was your aunt's son and...♡✧
part۳
___________
ویو ا.ت
با کسی که دیدم جا خوردم ...
.:سلام بیب (خمار)
ا.ت: تو اینجا چه غلطی می‌کنی (عصبی)
اکس ا.ت=(می‌نویسم (ا.ک.ت)
ا.ک.ت: گلوم او گرفت و گفت :بیب با ددیت این جوری نباید رفتار کنی وگرنه می‌دونی چه آوع قطی داره (درست نوشتم😐؟)
نزدیک بود سکته کنم داشت همین جوری صورتشو میورد جلو که زنگ خورد(چیه انتظار چیو داشتید خب))..
ا.ک.ت: این دفع در رفتی ولی دفع بعد ای در کار نیست بیب
از پنجره پرید بیرون
ا.ت: [عجب روانی اهههه معلومه که روانیه او سادساسسیم داره احمق ](بچه ها این ][ علامت اینکه تو دلش حرف میزنه)
بچه ها امدن تو کلاس جیمین یجوری نگام میکرد یاد قدیما افتادم بغض کردم چرا دست رد بهش زدم آخه اهههه چی میگی ا.ت(بچه ها یه پارت به موقع اش ازش فلش بک میزارم براتون )
جیمین ویو
داشتم راه میرفتم که دیدم یکی داره نزدیک ا.ت میشه که زنگ خورد یاد اون موقع افتادم
(یزره فلش بک میزارم ولی نمی‌گم چند سال قبل حالا بعداً میگیرین چی میگم)
فلش بک ...
ا.ت امد جلوم من میرفتم عقب
ا.ت:هه .. کاریت ندارم جیمین
چشامو بسته بودم با حرفش چشام وا کردم
ا.ت:ببخشید....

(حال)
رفتم تو کلاس وقتی اونجوری نگاش کردم بغض کرد یهو نفسم برید ولی سعی کردم آروم باشم...



آدمین =یونا
خوب بود!؟
بچه ها خیلی کم پیش میاد بیام ویسگون ببخشید اگه کم فعالیت میکنم حالا ویدیو میدیو میزارم دفع بعد دوتا پارت میزارم قبول!!؟؟
دیدگاه ها (۳)

pov:🙂😀😂🥲

حق نیست خدا وکیلی😮‍💨🥹🌚👾

Hiشروع فیک 🫠🙂 🫰

من اگه معلم بشم 🤌😂

تک پارتی از میتسویا

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط