مטּ دورتر از ایــטּ حاشیــه ها خواهـــܢܢ ماند

مטּ دورتر از ایــטּ حاشیــه ها خواهـــܢܢ ماند

و

خواهـــܢܢ دید انهـداܢܢ چشـܢܢ هایـے ڪه انتظار مے ڪشند

و دورتر خواهــܢܢ ماند

خواهـܢܢ خواند آواز سازهاے بے ڪوڪ بے وجداטּ را

دورتر از دورܢܢ حالا

دورِ دور

از تهـ مانده هـاے احسـاس هـــاے تو خالے

و غزل هـــاے بے ردیــفــ
دیدگاه ها (۲)

روزهـایــےڪـه دور از تـــو مےڪًـذرد ڪًـرچه با یــاد توستـــ...

پــر میــزند بر بامــܢܢ سیــاهِ ڪلاغ و شبــ بهـ ویــرانهـ ه...

بے تـو شعرهایــܢܢ وزטּ و قافیہ ندارد تنها وزטּ احساســܢܢ را...

می‌گویند: مگر بچه‌های ما چه کردند که اعدام شدند؟پاسخ را باید...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

dark life = 21

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

#ارباب‌سنگدل #پارت_5ویوی ا.ت : صبح با ضربه ای به سرم. از خ...

پارت ۲۹صدایِ تیک‌تیک ساعتِ دیواری، توی گوش‌های رزا مثل ضربه‌...

پارت۴۶اعلامِ پدرصبح، عمارتِ کیم برخلاف همیشه شلوغ بود. ماشین...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁸صبح...جونگ‌سو با پاکتی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط