سایه های خونی

(سایه های خونی)
پارت۱

شرکت طعم خفا

یک شرکت کاملا قانونی ادویه جات. پشت این ظاهر معمولی،فروش مخفیانه موادمخدر جریان داره.چهارساله که با همکاری دو خانواده ی پولدارو دو دوست قدیمی تأسیس شده.

آقای مایکل و همسرش خانم تسو -یک زن کره ای-وارد سالن ورودی شرکت شدن.نزدیک آقای فیلیپ و همسرش خانم جولیاشدن.آقای فیلیپ از یه خانواده مافیاییه و یا پسر ۲۷ساله دارن.

بعداز احوال پرسی و دست دادن، آقای مایکل با یه لبخند ساده گفت:
+جکسون کجاست!چند روزه که تو شرکت ندیدمش.

آقای فیلیپ با خنده ای که تهش یک ذره خشم پنهان بود، به همسرش نگاهی کردوگفت:

۰میاد... حتماً کاری براش پیش آمده.

همان لحظه گوشی آقای مایکل زنگ خورد.با عذرخواهی یکم دور تر رفت.دخترش إما زنگ زده بود. با استرس و اخم تلفن را جواب داد:

۰الو؟

إما دستانش بسته بود.و چسب روی دهانش مانع صداش می‌شد.آقای مایکل دوباره گفت:

۰الو؟إما دخترم؟تو کجایی؟

ناگهان صدای یک پسر از پشت تلفن آمد. بلند بلند می خندید.آنقدر بلند که تو کل انبارپیچیده. اشک در چشمان إما جمع شده بود.
سرش پایین بود. قطره های اشکش روی زمین جاری می‌شد.

پسر تلفن را قطع کرد.

آقای مایکل دو سه بار با صدای بلند فریاد زد:

.الو،الو.جواب بده.

همه بهش نگاه میکردن.برگشت سمت خانوادش.

همسرش خانم تسو با ترس پرسید:

چی شده؟باکی حرف میزدی؟خبری از إما هست؟

آقای مایکل نفس عمیقی کشید:

.گوشی إما را ی پسره جواب داد.انگار دهنشو بسته بودن که نمی‌تونست چیزی بگه.

همین جمله کافی بود.خانم تسو توانش را از دست داد.داشت می افتاد روی زمین که خانم جولیا گرفتش.

_یواش...حالت خوبه!

چشمای خانم تسو پر از اشک شد. نگاهش پر از خشم و ترس بود:

۰حتماکار اون پسره روانیه...چون نگذاشتیم با إما ازدواج کنه،بچمو دزدیده.
دیدگاه ها (۰)

!Rebellious girl

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط